میبینی، اشکام دمبهدمه
تا میگم یا حسین، این دل تو حرمه
میباره، باز چشمام به هوات
تا میافته نگام، به موجای فرات
تشنۀ آب فراتم ای اجل مهلت بده باز
تا باز تو راه حرم تشنه بشم با سوز و گداز
خشکیده لبا، چشما شده خیس
آقا اسم منم بنویس
«حسین، آرام جانم
حسین، روح و روانم»
روز من، بیتو میشه سیاه
بیتو حضرت ماه، عمرم میشه تباه
شب من، با تو میشه سپید
اسمم میشه شهید، دل زندهست به امید
تو روضه تو گریههام سر میذارم رو تربت تو
میمیرم از غصۀ تنهایی و از غربت تو
دلتنگ توام، دلتنگ حرم
بازم تا کربلا ببرم
«حسین، آرام جانم
حسین، روح و روانم»
میدونی، ما دلتنگ توایم
رفتی و رسیدی، تو به فیض عظیم
رسیدی، آخر به آرزوت
اون لحظه که دیدی، آقاتو روبروت
رفتی اما میدونم که صبح همعهدی میرسی
میدونم که در رکاب حضرت مهدی میرسی
روزی که میشه، دنیا پرِ نور
نزدیکه دیگه صبح ظهور
شاعر: محمد_کاظمینیا
یوسف_رحیمی
- شنبه
- 19
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:25
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد کاظمی نیا


ارسال دیدگاه