خوش قد و قامت من
پاشو توی سختیا کنارم باش
علی اکبر من
بیقرار غمتم قرارم باش
بهارم باش، با تنی که مثل باغ گل لالهست
چی باید گفت، وقتی رو لب ملائکه هم نالهست
تو رفتی حاصل بابا رفت از دست
صورتم رو روی صورتت میذارم
لب تو کویر و من ابر بهارم
نای برگشتن به خیمه رو ندارم
«علی جانم»
چه میکنی با دلم
جلو چشمام پا نکش رو خاک بابا
راحت شدی پسرم
سر گذاشتی روی دامن زهرا
شدم تنها، ببین عمه اومده به ملاقاتم
میرم اما، هنوزم تو فکر خشکی لبهاتم
برات عرش خدا میگیره ماتم
فرق تو شکسته پهلو غرق خونه
کجا بردی دلا رو به این بهونه
تازه شد زخم دلم خدا میدونه
«علی جانم»
یادم باشه نذارم
که بیفته به تو چشم خواهرها
یادت باشه پسرم
ببری پیاممو برا بابا
بگو بابا، بچههام فدای راه تو یا حیدر
بگو بابا، کینه دارن از تو همدم پیغمبر
بگو کینه دارن هنوز از خیبر
لشکری هجوم آورد با بغض حیدر
تک و تنها شدی و نداشتی یاور
چی اومد به روز تو علیِ اکبر
«علی جانم»
- یکشنبه
- 20
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 22:17
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد جواد الهی پور


ارسال دیدگاه