ای نور چشمام، بیاید کنارم
که خیلی حرفای ناگفته دارم
دیگه رسیده، زمون رفتن
وقت وصیتهای آخر من
من میرم از دنیا ولی به جان بابا
غافل نشید یک لحظه از حال یتیما
چشم امید دارن به دستای کریمی
عرش خدا میلرزه با اشک یتیمی
ای وای از اشکای یتیم
ویروونه نیست جای یتیم
زخمی نشه پای یتیم، ای دنیا
«واحسرتا واحسرتا»
آتیش کینه، کشید زبونه
تاب عدالت رو نداشت زمونه
شدم شهید راه عدالت
تو راه حق بودم اسیر غربت
حالا بذارید قلب من آروم بگیره
آخه علی اهل مدارا با اسیره
بدید به قاتل من از این کاسهٔ شیر
یک ضربه جبران میشه با یک ضربه شمشیر
از مُثله کردن الامان
از قتل صبر... از کوفیان...
از نیزه و تیر و سنان، واویلا
- یکشنبه
- 20
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 23:27
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدرضا رضایی


ارسال دیدگاه