محّرم شد و دلا خونه
حال نوکرا پریشونه
چشمام بارونی می شه آخه
مادرش فاطمه گریونه
علم،کتل، بوی اسفند می پیچه تُو هر محل
می چشی چایی احلی من عسل
تُو هر محل
حقیقته، هرجایی که می بینی یه هیئته
نوکری برا حسین سعادته
حقیقته
دعوتمون کرده بازم پهلو شکسته
رام داده مادرش درو به روم نبسته
دمِ درِ حسینیه زهرا نشسته
........
- پنج شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 20:27
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
جابر عابدی


ارسال دیدگاه