یه گوشه توی حجره، میسوزه بال و پرم
آتیش گرفته دلم، با خندهٔ همسرم
الهی خیر نبینی ام فضل لعین
ببین که پا میکِشم هی بهروی زمین
به لب رسونده جونمو دیگه زهرکین
نفس بریدم و، تو تبوتابم
خنده و هلهله، میده عذابم
در انتظار یک، قطرهٔ آبم
مسموم وا اماما
غریب وا اماما
جوونم اما شده، بهار عمرم خزون
این دم آخر برام، نمونده قدری توون
پشت در بستهام و میباره چشام
تیرهوتاره همهجا بُریده صدام
من پسر بیهمدم و غریبِ رضام
کجایی مادرم، برس به دادم
این دم آخری، ز پا فتادم
روضههای عطش، میاد به یادم
مسموم وا اماما
غریب وا اماما
نداره سو چشممو، به درد و غم مبتلام
به کی بگم دردمو، بیتاب کربُبلام
به یاد لحظههای غصهدارِ بلام
لبای خشک و اضطراب اهل خیام
تن پُر از جراحت و داغ قتلگام
همون تنی که موند، تو ته گودال
میزد نفس نفس، تشنه و بیحال
به زیر دستوپا، میون جنجال
مسموم وا اماما
غریب وا اماما
- پنج شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 21:3
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
عباس قلعه


ارسال دیدگاه