امید دیدنِ روی تو دارم، ای پسرم
جوادِ من به کجایی، بیا که محتضرم
بیا ببین که چه جایی، غریب افتادم!
میانِ حجرهی در بسته، خون شده جگرم
شبیهِ مار گزیده، به خویش میپیچم
تو لااقل سرِ زانوی خود بگیر، سرم
به یادِ جدّ غریبم حسین، خون گِریم
به دست و پا زدن اُفتادهاَم، بیا به برم
بر این حصیر فتادم ، به یاد آنکه بگفت:
که بوریاست فقط، چارهی تنِ پدرم
بر آن امام بگِریَم، که گفت یاوَلَدی:
بگو یکی دو کلامی، به پیشِ چشمِ ترم
قسم به داغِ جوانم، سهبار جان دادم
یکی کنارِ علیاکبرم، یکی قمرم
یکی بُرید سرم، با دوازده ضربه
به پیشِ خواهرِ از جانِ خود عزیزترم
میانِ هلهله و خندههای حرملهها
خدا بخیر کند، زینب آمده ز حرم
دگر خدا نکند، معجری کشیده شود
که این نوای حسین است؛ خاکِ غم بهسرم
شکایتِ عطش و غارت و اسارت را
به محضرِ پدر و جد و مادرم، ببرم
صدای مادرِ خود را، شنیدم از مقتل
که گفت: یوسف زهرا کجاست، تاجِ سرم!
نبود رختِ اسیری، سزای زینبِ من
که تا قیامِ تو، شامِ بلاست در نظرم
- پنج شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 22:35
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمود ژولیده


ارسال دیدگاه