هم همه ای تو کربلاست
زنهای خیمه گریون
تازه داماد کربلا
میخواد بره به میدون
باید از این روضه دیگه
آسمون خون بباره
قاسم آماده شد ولی
زره به تن نداره
از خون پیکرش موهاش گرفته رنگ
انگار روی سر و تنش ، نیزه کشیده چنگ
درد مدینه بود که رو دلش نشس(ت)
وقتی با سم مرکبا استخوناش شکس(ت)
قاسم ابن الحسن
تو مثل اکبری برام
شاید حتی عزیز تر
تنت شده مثل علیم
حتی یه خورده ریز تر
گلم بودی ولی اینا
ازت گلاب گرفتن
با سنگاشون جون تو رو
چه با عذاب گرفتن
نانجیبا تو رو ، چقدره بد زدن
خاک کرببلا شده ، دیگه برات کفن
پهلوی زخمی و ، بازوی پر ورم
قاسم خیلی شبیه شدی ، چقد به مادرم
قاسم ابن الحسن
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:19
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
امیر رضایی


ارسال دیدگاه