گریه ی اهل آسمون برای حسینه
برای گریه ی فرشته های حسینه
بچه ها دور خیمه ی رباب و گرفتن
خسته شدن از بس سراغ آب و گرفتن
(بارون نمیباره بخواب
رقیه بیداره بخواب
آروم توو گهواره بخواب) حضرت سکینه
(محو چشای ترِتَم
داداشی من خواهرتم
توو خیمه بالا سرتم) حضرت رقیه
عمو داره میره دلم زاره اصغر
ازم التماس دعا داره اصغر
ازت التماس دعا دارم اصغر
دعا کن به حال دل زارم اصغر
بخواب اصغر لالایی بخواب اصغر
(شش ماهه ی رباب بخواب
عمو میاره آب بخواب
دلم شده کباب بخواب) حضرت رقیه
(گریه نکن فدات بخواب
در نمیاد صدات بخواب
داره میره چشات بخواب) حضرت سکینه
لالایی میخونم خودم میدمت تاب
با اینکه تا الآن بودم زیر آفتاب
لالایی میخونم که آروم بگیری
هوا گرمه خیلی میترسم بمیری
(یه چیزی شنیدم تموم دلم ریخت
جلو چشم بابا امید حرم ریخت) حضرت سکینه
عمومونو کُشتن میدونم چی میشه
خداحافظ اصغر برای همیشه)حضرت رقیه
وقت مرگ خواهرته بعد تو
غمم لب پرپرته بعد تو
این روضه مادرته بعد تو
دستم که مونده خالی
آبت میدم خیالی
گهواره روکه بُردن
تابت میدم خیالی
رفتم برات خریدم
یه گهواره خیالی
حتی برا رقیه
یه گوشواره خیالی
بخواب مادر لالایی بخواب مادر
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:43
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد اسداللهی


ارسال دیدگاه