از در مرانم ک ی عمری خانه زادم
از آن أزل هستىِ خود دست ت دادم
از در مرانم ک ب ت عمری أسيرم
عمرى ب درگاه ت مولا من فقیرم
از در مرانم
ترسم ک بیچاره شوم
از در مرانم
ترسم ک آواره شوم
رسوا مسازم
در بین دیگر مردمان
کن بی نیازم
از منت نامحرمان
ای سالارم
ای دلدارم
ای غمخوارم
ای یارم
از در مرانم ک ت هستی تکیه گاهم
در هر مکان در هر زمان هستی پناهم
از در مرانم ک بدون ت نمانم
با لطفو هم بارحمت ت جاودانم
از در مرانم
ترسم ک درمانده شوم
ترسم ک روزی
گمراهو جامانده شوم
من را نگهدار
در زیر چتر رحمتت
غرقم نما در
آغوش لطفو نعمتت
ای سالارم
ای دلدارم
ای غمخوارم
ای یارم
شاعر : سلمان اسفندآبادی
- یکشنبه
- 27
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:13
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه