این روز تنهایی این روز غربت
قسمت به من شد از دنیای قسمت
هجران چه هجرانه دردم ز هجرت
یک لحظه دل میخواد یک لحظه صحبت
دل تنگ دل تنگم دل تنگ آقام
دل خون دل خونم دل خون مولام
ای صاحب عالم جانا کجایی
ذریۀ زهرا مولا کجایی
شیعه چه مظلوم و تنها کجایی
در کوهی و دشتی صحرا کجایی
دل تنگ دل تنگم دل تنگ آقام
دل خون دل خونم دل خون مولام
دشمن، خودی و غیر آزار و آزار
گرم است عداوت ها گرم است بازار
گشته فراهم در دستانش ابزار
حُقه دغل بی حد، بی حد شدم زار
دل تنگ دل تنگم دل تنگِ آقام
دل خون دل خونم دل خونِ مولام
کودک کشی گشته در سر خدایا
کشته پسر کشته دختر خدایا
در مدرسه گشته پرپر خدایا
آموزگار و هم مادر خدایا
دل تنگ دل تنگم دل تنگ آقام
دل خون دل خونم دل خون مولام
شهری سیه پوشست اینجا عزا شد
با ضجۀ مادر کرببلا شد
ام البنینست او غرق نوا شد
در قتلگاه خون سرها جدا شد
دل تنگ دل تنگم دل تنگ آقام
دل خون دل خونم دل خون مولام
- سه شنبه
- 29
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:23
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
مجید طاهری


ارسال دیدگاه