بند اول:
من به جز گریه که کاری رو بلد نیستیم
اینم از لطف توعه من منکرش نیستم
تو چش همه که ما پر اشتباهیم
ولی اونقدم که میگن آقا بد نیستیم
تو دوایی واسه من، من کوه دردم
تو خیابونم برات روضه گرفتم گریه کردم
چه شبای پلک رو هم تا صبح نذاشتم
هیزومارو زیر دیگ نذری روضت گذاشتم
دیدی ساختم
تو به هرکسی بگی برات رو انداختم
پیش هر کی جز خودت رفتم آقا باختم
دیدی ساختم
پره دردم
فکرمرگمو زیادی این روزا کردم
من وصیاتمو به رقیه جان کردم
پر دردم
بند دوم:
روزگار با زینبت بدجوری تا کرده
خواهرت توو این سفر یه اشتباه کرده
اونم این بود که تو این مسیر درد آلود
تورو از پایین نیزه هی نگاه کرده
موهای پریشونت بجای من تو دست باده
چشمای قشنگتم تا منو میبنه میباره
دنیا کاری کرده که این شمر نامرد
سره تو رو نیزه رو به روی دخترت میزاره
شده بی حد
کوه این مصیبتام شده قدو نیم قد
جای این هشتادو چندتا هی منو میزد
شده بی حد
چه جنجاله
جسم من تو شامه و روحم تو گوداله
وضع رگهای تنت چه ناخوش احواله
چه جنجاله
- شنبه
- 2
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 1:22
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدرضا مصطفوی


ارسال دیدگاه