مدینهو دود و شَرر
بازم شده درِ یه خونه شعلهور
میوندود و آتیشا
یکی قدم میزنه با چشمای تر
شکر خدا که ایندفه
دستی نداره توی روضه میخ در
نمیپیچه تو گوشمون
صدای گریههای مادر و پسر
ولی یه روز پشت در یه خونه
یه مادری شکست بار شیشهاش
اونقده با لگد زدن به در تا
فاطمه افتاد به حالت غش
فاطمه رو که میزدن غرور شوهرش شکست
مقابل چشم علی حُرمت همسرش شکست
غریب آقام ....
نیمهی شب امام ما
داره می ره پای برهنه تا کجا ؟
پیاده میره این غریب
تو کوچه ها بی عمّامه و عبا
خاک دوعالم به سرم
چیبهسرش اومده بین کوچهها؟
نفسنفس میزده و
عرق میریخت از سرو روی آقا
لباسشو تو کوچه میکشیدن
زیر لب اسم حیدرو میبُرده
به یاد زینب و رُقیّه بوده
وقتیتواونحالزمینمیخورده
سفارش حضرته که نوحه کنید براحسین
که پیش چشم مادرش شده سرش جُداحسین
غریب آقام ....
- شنبه
- 2
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 3:12
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد قاسمی


ارسال دیدگاه