خون به دل فاطمه و حیدر است
روز عزای حضرت جعفر است
امام غریبم غمش شد نصیبم
میکشماز سوز جگر آه
یَابنالحَسَنآجَرکاَلله
_______________
هنگام خلوت شبانهی او
آتشزدهدشمنبهخانهی او
وارث محمّد درآتشقدم زد
درد دلش را باخدا گفت
اَنَابنُاَعراقَالثَّریگفت
_______________
در پی مرکب عدو دویده
شیخُالائمّه نفسَش بُریده
فدایغربتش شکستهحُرمتش
دشمنبه اوبددهنی کرد
جسارتش راعلنیکرد
_______________
اگرچه کم براو جفا نکردند
دیگر سر از تنش جدا نکردند
جدّ او سنگخورد به مویش چنگخورد
از پشت سر،سرش جداشد
قاری روی نیزهها شد
- شنبه
- 2
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 3:17
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد قاسمی


ارسال دیدگاه