نمیدونم چرا زندهم
شبیه خوابه این روزام
گلومو بغض سد کرده
چقد بیتابه این روزام
میفتم یاد لبخندت
چشامو وقتی میبندم
چهل روزی میشه رفتی
چهل روزه نمیخندم
تو رفتی و شده چشمام
شبیه چشمهی زمزم
دیگه بعد تو این دنیا
عذابه دیدنش واسم
فدای اشک و لبخندت
با قلبامون چیکار کردی؟
ینی میشه بگن خوابم؟
ینی میشه که برگردی؟
سره اسم 《علی》، آقا!
چقد زخم زبون خوردی...
بدونِ خستگی اما
تو کارت رو جلو بردی...
دیگه دورت بگردم من
از این غصه شدی راحت
ولی از دل غم دوریت
نمیره حتی یک ساعت
یه عمری فکرمَم حتی
فراری بوده از این غم...
نمیشه باورم آقا
که بعد رفتنت زندهم
زبون روزه، روی خاک
بمیرم تشنه جون دادی...
مثِ ارباب بودن رو
به نوکرها نشون دادی...
پا روضه تو حسینیه
جلوی چشممه گریهت
بیا قربون اون اشکات
میخوام روضه بگم واست
درسته کشتنت اما
نشد پیراهنت غارت
توی یک لحظه جون دادی
نه تو گودال سه ساعت
اگه با خون محاسن رو
خضابش کردی آه ای دل
خداروشکر توو موهات
نرفته پنجهی قاتل
رهاش کن حرمت این مرد
به دنیا فرضه نامردا!
مگه پیراهن کهنهش
چقد میارزه نامردا؟!
رو خاک افتاده بی حالو
نمونده هیچ کس واسش
داره سنگین میشه سینه
نمونده یک نفس واسش
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 0:40
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه