یه کبوترم که آواره شده
سر میذارم رویِ دیوارِ بقیع
انگاری اندازهیِ یه دنیا غم
تو دلش غربت و غم داره بقیع
نه فقط هشتمِ شوّال، همیشه
تو دلِ خستهیِ من بهونشه
دلِ من یه عمره که معتکفه-
-قبرایِ خاکی و بینشونشه
خیلی ساله که برا غمِ بقیع
دلِ ما شیعهها بیقرار بوده
میشه فهمید که تو این مصیبتم
دستایِ یهودیا تو کار بوده
گریه میکنم برایِ غربتش
بیقرارم شبیهِ کبوترا
همیشه یادِ بقیعِ تو دلم
مخصوصاً وقتی میرم امام رضا
حرمِ امام رضا که میرسم
بعدِ عرضِ ادب و عرضِ سلام
یادِ غربتِ بقیع میافتم، اون-
-وقتی که خیره به گنبدِ طلام
با خودم میگم اگه خاکِ بقیع
دستِ ما ایرانیا بود به خدا
یه حرم میشد شبیهِ حرمِ-
-باصفایِ آقامون امام رضا
حسرتِ زیارتش تو دلمه
الهی یه روزی زائرش بشم
بعدِ اربعین، اواخرِ صفر
قسمتم بشه مسافرش بشم
وسطِ صحنِ امام حسن یه روز
روضهیِ حضرتِ قاسم میخونیم
دو رکعت نمازِ حاجت تو حرم
برایِ ظهورِ قائم میخونیم
الهی یه روز ببینه این چشام
گنبدِ امام حسن طلا میشه
کنارِ صحنِ خانم امالبنین
سقاخونهیِ بقیع به پا میشه
کنارِ سقّاخونَش با دلِ خون
سینه میزنیم برا دستِ قلم
برا مشکِ پاره گریه میکنیم
میمیریم برایِ غارتِ حرم
میخونیم برایِ فرقی که شکست
برا اون لحظه که افتاد رو زمین
گریه میکنیم برایِ فرج و-
-برا شادیِ دلِ امالبنین
اگه عمرمون به این دنیا نبود
یادتون باشه، امام حسینیا
که یه روضه میونِ صحنِ بقیع
دنیا تا ابد بدهکاره به ما
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 17:0
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
علی گلچین پور


ارسال دیدگاه