[بند اول]
با تشنگی از سحر تا مغربو گفتم حسین جان
همراه آب یاد لب های تو میوفتم حسین جان
تشنگی تا میده آزارم
لحظه ها رو تا اذان با گریه میشمارم
یاد خشکی لبای تو
روضه مو وا باز میکنم با اشک افطارم
دم افطاری با هر آبی که خوردم
اسمتو بردم اسمتو بردم
به همین خاکی که از حرم آوردم
اسمتو بردم اسمتو بردم
[بند دوم]
با هر نفس روضه میخونم برات مثل همیشه
این روضه و روضه داری آخه بی روضه نمیشه
آخ چقدر آب رو صدا کردی
روضه بودی روضه تو با نیزه باز کردی
کربلا محو مناجاتت
با ترک های لبت شمر هم دعا کردی
العطش گفتی دل آب رو سوزوندی
تو تشنه موندی تو تشنه موندی
قبل سرنيزه ها ربناتو خوندی
تو تشنه موندی تو تشنه موندی
- جمعه
- 8
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 15:21
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه