توو آخرین شب قدر ، خالیه کوله بارم
اگه نباشه لطفت ، سیاهه روزگارم
توو آخرین شب قدر ، پر از ترس و امیدم
آخه فقط توو یک سال ، قدر یه عمر، داغ زمونه دیدم
زیر حجم آتیش / استغاثه اس کارم
از نبودِ آقام / من شکایت دارم
امشب گوشم - به جبرئیله
کاش نِداش بلندشِه به حق عقیله
موندیم آخه - غریب و تنها
مثل اون گمشده توو ظلمت صحرا ۲
گم شده بود توو صحرا ، مادر اومد به یاریش
افتادن از رو ناقه ، نبود دلیل زاریش
والا که خیلی سخته ، از پدرت جدا شی
میون موج دشمن، آستینتو به سر کشیده باشی
توی اون تاریکی / دنبال عشقش بود
از غمْ از پا افتاد / خسته شد خیلی زود
دشمن اومد - موشو کشید
جده ی پهلو شکسته شو ندید
زجر ملعون - باز با لگد
به تن رنجیده ی سه ساله زد ۲
سرِ سفره افطار ، پر از بغضم و آهم
توی آغوش گرمت ، بازم دادی پناهم
توو این ماه مبارک ، درسته خیلی خستم
ولی انقده خوبی ، که رام دادی بازم پیشت نشستم
سر سفره تا که / ظرف آب میذارم
برای اربابم / مثل ابر می بارم
تشنه بود و - سر و بریدن
مگه خشکی رو لبهاشو ندیدن
ای داد ای داد - سرش رو بردن
پیرهنش رو با جسارت در آوردن ۲
سر سفره ی افطار ، همش بهونه دارم
میدونی که خدایا ، واسه چی بی قرارم
رسیده جون به لبهام ، از همه چی بریدم
آخه یه سال دیگه م ، گذشت و باز من آقامو ندیدم
یه جهان بیداده / مونده شیعه ت تنها
بیا برگرد دیگه / سر جدّت آقا
سر جدّت - به نیزه ها رفت
میدونی پیِ ش عقلیه تا کجا رفت ؟!
برگرد برگرد - به حلق اصغر
هنو داره لالایی میخونه مادر ۲
- جمعه
- 8
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 16:33
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
احسان جاودان


ارسال دیدگاه