کس و کارم علیه دار و ندارم علیه
نقشِ برجستهی رو سنگمَزارم علیه
منگدایعلیام زیر لوای علیام
کفتر چاهیِ ایوان طلای علیام
پناههعالمهعلی وَصیّخاتَمهعلی
قسمبهعینو لامو یا کهاسماعظمهعلی
علیحقیقتدُعاست ذکرعلیگرهگُشاست
فقطعلیتجلّیِه هزار و یکاسمخُداست
علی مدد علی مدد
شب قدره و شبه زیارتِ خونِ خداست
یه دلم توو نجفه یه دلمم توو کربلاست
روزی نوکرا رو دارن حواله میکنن
خوشبحال اوناکه یاده سهساله میکنن
جانرقیّهیاحسین نگاهیکنبهماحُسین
مریضدوریازتوأیم مَنْاِسمُهُدَواحُسین
قسمبهاینچشایخیس حرمبرامونبنویس
کههیچکسیشبیهتو بهفکرمانبود و نیس
آقامحسین آقامحسین
((آقاجون رسمه توو ما نازه یتیمو میخرن
اگه بی تابی کنه براش عروسک میبرن
شامیا خون به دل خسته ومغموم میکنن
یتیم و با یه سر بریده آروم میکنن))
دختر تو اسیر شد و سهسالهبود و پیر شد و
باشمرو زجرو حرمله دیدیکههممسیر شد و
بهگریههاشمیخندیدن میلرزیدومیرقصیدن
دامنشو سوزوندن و گوشوارههاشو دُزدین
رقیهجان رقیهجان
- جمعه
- 8
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 21:42
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد قاسمی


ارسال دیدگاه