بند اول
غم خوردم
من همون سی سال پیش بود مردم
وقتی که تو رو به خاک می سپردم
من همونجا مردم
همون روزی مردم که دیدم نمازات نشسته شد
همسر هیجده ساله ی من از زمونه خسته شد
خودت میدونستی که حیدر نمیخورد هیچوقت شکست
کمر من شکست تا دیدم پهلوهات شکسته شد
ترسوندن...
تن بچه های من رو تو خونهم لرزوندن
بی حیا ها زن و بچه مو با هم سوزوندن
فاتحهم رو خوندن
کم میشه...
وقتی میسوزی بدن جم(جمع)میشه
مگه شوهر موقع درد نامحرم میشه؟
لااقل مرهم میشه
آه زهرا ... آه و واویلا زهرا
بند دوم
بود سختم
تو محل سر به پایین راه رفتم
کی لگد زد اینجوری به بختم ؟
خیلی بودش سختم
خودت میدونی چه کسایی زخممو نمک زدن
هیچ بهونه ای نداشتن واسه ی فدک زدن
درد تو سینه ی من رو مردی میفهمه فقط
که توی محل گرفتن زن شو کتک زدن
آه از درد...
یه غلام زد تو رو نابودم کرد
صورت زن کجا دستای مرد؟
مرد نبودش نامرد
بلوا شد...
پای قنفذم به خونهم وا شد
سر سیلی زدنت دعوا شد
حیدرت تنها شد
آه زهرا ... آه و واویلا زهرا
- جمعه
- 8
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:23
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین عیدی


ارسال دیدگاه