با تو نداری
سرمایمونه
بی تو همه هیچه سراپای زمونه
این آرزومه
بیاد یه روزی
جز عشق تو توی دلم چیزی نمونه
الهی،از این دل آهی و از تو نگاهی
چیزی واست نیاوردم به غیر از روسیاهی
دیگه جز تو ندارم توی این دنیا پناهی
اسمع دعایی
اسمع ندایی
منم یه عاصی
«ظلمت و نفسی »
تو این شبا که
غم میشه تازه
دنیای بی علی باید به چی بنازه؟
وفا نکرده
دنیا به حیدر
چطور باید این زندگی به ما بسازه
الهی،پناه آوردم از دنیا به تو بغل بگیرم
تو گرداب غم و درد و بلا ببین اسیرم
دعا کن یه روز تو آغوش حیدر بمیرم
اسمع دعایی
اسمع ندایی
منم یه عاصی
ظلمت و نفسی
- جمعه
- 8
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:51
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه