باباحیدر ببیندلواپسیمونو
کهمیبینن پسازتوبیکسیمونو
چشام مثله سرِتو کاسهی خونه
یهکاریکن که ناموستپریشونه
بااینحالِت دعاییکن برا زینب
خودت واسم بگو از کربلا امشب
جگرگوشهم نسوزون،قلب بابارو
کهمیبینی یهروز این داغعُظما رو
جلوچشمات حسینمتامیرهاز حال
تویگودال براغارتمیشهجنجال
میبینی که غبارآلوده آیینهش
زبونملال میبینیشمرروسینهش
مثهزهرام تا پیرت میکننزینب
تواین کوفه اسیرت میکنن زینب
برات روز و مثه شبمیکننزینب
جلوچشمات منو سَبمیکننزینب
مثه بابات اینا دستاتو میبندن
بهاشکتو زنومرداینجامیخندن
- سه شنبه
- 12
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 22:43
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد قاسمی


ارسال دیدگاه