بنداول:
اینجا کسی قدر تو رو نمیدونه
دنیا دیگه برات شبیه زندونه
از بعد زهرا دل بریدی از دنیا
کی میدونه حالت چقد پریشونه
چاه میدونه
معنی سکوتتُ آه میدونه
درد میفهمه
غربت مرد و فقط مرد میفهمه
دنیا رو بذار به حال خودش
هیشکی نمیدونه قدر تو رو
زهرا توی عرش صدات میزنه
از شهر پر از غم و غصه برو
ای بی وفا دنیا
بنددوم:
شان تو رو پایین آورده این دنیا
اسمت میاد کنار اسم بعضی ها...
میگن مغیره روی منبر کوفهس
حق دارم از غصه بمیرم این روزا
روزگاره
چقدر غربت تو گریه داره
بی قراره
اونکه از غصه خمه ذوالفقاره
یادت نمیره روزای غمو
یادت نمیره آتیش درو
زهرا توی عرش صدات میزنه
از شهر پر از غم و غصه برو
ای بی وفا دنیا
شاعر : علی میرحیدری
- پنج شنبه
- 14
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 21:15
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه