اگه هی به هم میریزه روزگار
واسه ی ندیدن جمالته
خسته از گناه و معصیت شده
آخه محتاج تو و کمالته
دنیای بدون تو تموم میشه
روزگارمون به سامون میرسه
غصه ای نیست اگه که برا ظهور
داره هر روز به لبم جون میرسه
من بدون تو به آخر میرسم
من بدون تو تمومه زندگیم
دنیای بدون تو مصیبته
به خدا بی تو حرومه زندگیم
یه کاری کن برا این بی سر و پا
که یه خورده آبرو پیدا کنه
شاید آخر سر عقل اومد و جز
تو تموم عالمو رها کنه
همیشه همینجوری بودی بازم
خودم اومدم غلط ازم نگیر
یه کاری کن که دلم آروم بشه
اشک چشمامو فقط ازم نگیر
بدون تو عمرمو هدر دادم
سال و ماه و هفته مو بهم بده
گناه آبرومو برده میدونم
آبروی رفته مو بهم بده
قبل از اینکه عمر من تموم بشه
یه نظر فقط بزار ببینمت
اگه توروضه نشد تا زنده ام
لااقل سر مزار ببینمت
- شنبه
- 16
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 23:46
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد علی بقایی


ارسال دیدگاه