• چهارشنبه 15 مهر 05


مدح حضرت امیرالمومنین (ع) -(آن که صد مرتبه از روی تو تصویر کشید )

993

آن که صد مرتبه از روی تو تصویر کشید 
عاقبت گشت خجل، دست ز تحریر کشید 
. 
دست نقّاش مریزاد که این قدر تو را 
گوییا چون الف از قدرت تقدیر کشید 
. 
ساخت ظاهر به جهان معنی «ماهذا» را 
مگر این نقش تو آن مانی بی پیر کشید 
. 
گر من دل شده از وصف تو لالم، چه عجب؟ 
هرکه دید این رخ زیبای تو، تکبیر کشید 
. 
زهره اش آب نشد، در عجبم زین نقّاش 
اللّه! اللّه! به چه دل صورت این شیر کشید؟ 
. 
ملک است او، به یقین نیست از افراد بشر 
آن که با نوک قلم، صورت این میر کشید 
. 
سحر کرده است، بلی، بلکه مگر اعجاز است 
یا رب این موی میان را به چه تدبیر کشید 
. 
گل رخسار تو را داد مصوّر چون رنگ 
آتش فتنه از او شعلۀ تشویر کشید 
. 
خواست تا چشم تو را مست کشد نقّاشت 
شورشی کرد که در هر مژه صد تیر کشید 
. 
بس که آشفته شد از پیچ و خم زلف کجت 
از دل خون شده یک نالۀ شبگیر کشید 
. 
ساقیا باده بده باز، دل از حیرانی 
از «قرا داغ» مرا جانب «کشمیر» کشید 
. 
از جمالت شده مستغرق دریای خیال 
زآن سبب خال گل روی تو تأخیر کشید 
. 
بهر عطر سر زلفین تو نقّاش چه کرد 
شیروش پنجه زد و شیر ز شمشیر کشید 
. 
ساقیا! باده مسلسل به من آور، هی! هی! 
از چه رو دور تو این بار چنین دیر کشید؟ 
. 
مطلع صبح ازل ساخت بناگوش تو را 
مگر این را به سفیداب و تباشیر کشید؟ 
. 
دید چون غنچۀ خندان تو را تا نقّاش 
محو گردیده یکی آه گلوگیر کشید 
. 
در سر چاه زنخدان تو شد بس دل تنگ 
گفت اینجا نتوان تیر به نخجیر کشید 
. 
بهر پا بند دلِ عاشق دیوانه و مست 
در خم زلف تو صد حلقۀ زنجیر کشید 
. 
گردن و صدر و بر دوش تو را تا سر ناف 
صافتر کرد ز دریا شکر و شیر کشید 
. 
زاهدا! رو تو بخور ملح و خل و نان شعیر 
کار ما بر می صاف و بت کشمیر کشید 
. 
یا علی! نقش تو را کرد چو نقّاش تمام 
از عمل گشت خجل، آه ز تقصیر کشید 
. 
خواست ظاهر بکند شکل عدوی تو به خلق 
رفت تا سگ بکشد، صورت خنزیر کشید 
. 
زاهدا! خیز بزن در صف رندان قدحی 
پیر ما با دف و نی زیر ز تزویر کشید 
. 
باز در مدح تو ای پادشه کون و مکان 
چو سکندر قلم تیغ جهانگیر کشید 
. 
گشت مطرب خجل از نالۀ مستانه من 
رفت از پرده برون، جامۀ تغییر کشید 
. 
به جز از حسرت دیدار خوشت یا مولا 
کافر است آن که به دل حسرت اکسیر کشید 
. 
خاطرم بود خراب از غم ویرانی دل 
للّه الحمد که لطف تو به تعمیر کشید 
. 
از ازل تا به ابد واقف سرّ تو نشد 
گر چهل چلّه همی زحمت تسخیر کشید 
. 
پر ز گوهر شود از رشحۀ کلکم عالم 
کاین همه گوهر منظوم به تقریر کشید 
. 
این قلم بازی من کشت مرا ای یاران 
رستم است پای مرا هرکه از این قیر کشید! 
. 
می نترسد دگر از طعنۀ این خلق عوام 
تا «نباتی» ، به سر این ساغر تکفیر کشید 

  • پنج شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 13:7
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران