مرغ سحرم، دانۀ اشکم شده دانه
پیوسته کِشد از جگرم شعله زبانه
تن خسته و... کوهِ گنهم بر روی شانه
من عبد گنهکارم و تو حیّ یگانه
مشتاق توام ورنه گداییست بهانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه..
بیچاره و درماندهام ای دوست! نگاهی
با کوه گنه آمده سویت پر کاهی
غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی
سُبحانَکَ یا سَیّدی، العفو الهی
العفو که جز عفو توام نیست بهانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
سوگند به اشک سحر فاطمه، یا رب
سوگند به جان پدر فاطمه، یا رب
سوگند به سوز جگر فاطمه، یا رب
سوگند به خون پسر فاطمه، یا رب
با اشک، مرا پاک کن ای حیّ یگانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
«یا مَن سَبَقَت رَحمتُکْ» ای خالق داور
سوگند به العفوِ شب ساقی کوثر
سوگند به پیشانی مجروح پیمبر
العفو، که از وعدۀ عفو تو مکرّر
در باغ دلم زد گل امید جوانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه..
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 3:1
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
استاد حاج غلامرضا سازگار


ارسال دیدگاه