رفتی و جهان بعد تو
لبریز از مصیبت و غمه
چارده قرنه آسمون ما
رنگ اشک و آه و ماتمه
نامهربونه این زمان
نامهربونه این زمین
ای نور رحمت خدا
احوال اُمّتو ببین
غزه روز و شب، حسرت و غم داره
تنها مونده و رنگ ماتم داره
کی میشه بیاد، وارث تو از راه
اونکه واسهٔ زخما مرهم داره
«ختم الانبیا، یا رسولالله»
از تو مهر و رحمت مدام
از تو لطف دمبهدم رسید
از دنیای ما ولی به تو
تنها رنج و درد و غم رسید
نامهربونه روزگار
غمها روی دلت گذاشت
شصت و سه سالی که برات
جز غصه قصهای نداشت
بستی چشماتو، ای عزیز دلها
اما قلب تو، بیقرار فردا...
میدونستی که روزای بعد از تو
زهرا و علی، میشن اینجا تنها
«ختم الانبیا، یا رسولالله»
دلگیره زمونه بعد تو
دلگیره مدینۀ غمت
یکساله برای فاطمه
هر روز از روزای ماتمت
نامهربونه این دیار
بیتو با کوثرت آقا
بیتو تو کوچهها شده
اجر رسالتت ادا
از راه اومدن، واسه بار چندم
بی شرم و حیا، پیش چشم مردم
واسه تسلیت! تازیانه داشتند
از راه اومدن، با آتیش و هیزم
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 19:15
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
یوسف رحیمی


ارسال دیدگاه