«یا أیتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّه
اِرجِعی إلَی رَبِّكِ»
اِرجِعی الی المصطفی
صدای جدم میاد:
حسین پیش ما بیا
تو خون خدا، خدا خونبهات
زیارت قبول، قبول شد دعات
تو رفتی توی گودال، تو رفتی زیر خنجر
با قطره قطره خونت، شفیع بشی تو محشر
«اِرجِعی راضِيَةً مَرضيَّه»
«یا أیتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّه
اِرجِعی إلَی رَبِّكِ»
اِرجِعی الی فاطمه
تو قتلگاه مادرت
رسیده قبل از همه
مثه خواهرت، مثه دخترت
میبوسم منم، رگِ حنجرت
آبت ندادن مادر، برا تو آب آوردم
برای هر زخم تو، هزار دفعه من مُردم
«اِرجِعی راضِيَةً مَرضيَّه»
«یا أیتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّه
اِرجِعی إلَی رَبِّكِ»
اِرجِعی الی المرتضی
سرت روی نیزه و
تنت رو خاكا رها
یتیم دخترت، اسیر خواهرت
شهید اصغرت، غریب همسرت
گذشتی از انگشت و، گذشتی از انگشتر
به فكر اُمَّت بودی، تا نفسای آخر
«اِرجِعی راضِيَةً مَرضيَّه»
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 20:34
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین حاجی


ارسال دیدگاه