یه روز نوشتم که بیا، بیا به سوی کوفیا
که خط نامه کوفیه ولی دروغ نیست
ولی حالا میگم ببخش، ببخش اگر که بیکسی
ببخش اگر سپاه تو دیگه شلوغ نیست
اگر که کوفیا غمی دارن غمِ آب و نونه
قلوبهم معک سیوفهم علیک قصهشونه
به سکههای سیم و زر، ببین چه دلخوشه هنوز
کوفه عوض نشد حسین، کوفه علیکُشه هنوز
کوفه شده برام پر از محلههای بیمحل
غریبهام با اینکه آشنا زیاده
آه ای امیر بیسپاه! سرِت سلامت ای امام!
از سر اینها سایۀ شما زیاده
سفیر تو شبیه تو، تُو کوفه جایی نداره
از دار دنیا سهم من شد آقا دارالاماره
پایین نرفته بیحسین، آب خوش از گلوی من
اینکه نیای کوفه، شده، تموم آرزوی من
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 21:1
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
رضا یزدانی


ارسال دیدگاه