بند اول :
قلم برمیدارم و مینویسم
از اون آقایی که بیهمتا بود
هم عشقه باباش حسین هم عشقه
مادربزرگش حضرت زهرا بود
علیٌ الاکبر میدم برات من سر
واسه قد و بالات جونم میدم آخر
مدد شهزاده
خدای اراده
روی دستت من
ندیدم آقازاده
علی اکبر
به حیدر رفته
تو میدون انگار
به فتح خیبر رفته
بند دوم :
گوشهای از اتاق من شد ماله
جناب شهزاده که خوش تمثاله
محرم شبای هشتم هر سال
یه کنج از مقام چه شور و حاله
نوادهی حیدر علی الأکبر
شبیه به مولا و شبه پیغمبر
مؤذن ارباب
مکبر محراب
جوان سپاه پدر
و گوهر نایاب
دلاوره لیلا
مدد شه والا
تویی شهزاده
منم غلام تو آقا
- سه شنبه
- 5
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 1:19
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه