دوباره اومدم پیشت
با این چشمای بارونی
با یک دنیا بدهکاری
با یک دنیا پشیمونی
نگو که خسته ای از من
نگو که دلخوری داری
از این توبه شکستن ها
از این حرفای تکراری
توی دیوان عدل تو
باید محکوم بشم حتما
چقد بد سابقه م اره
چقد پرونده دارم من
روزایی رو که بی نامت
گذر کردم هدر کردم
شبایی رو که بی یادت
سحر کردم ضرر کردم
من هرجایی بگی رفتم
من هرکاری بگی کردم
نمیدونم با چه رویی
به آغوش تو بگردم
من از شبهای بی زاری
خودت میدونی بیزارم
به عشق درد دل با تو
شبا تا صبح بیدارم
فقط از کل سرمایم
همین اشکا برام مونده
این اشکا هدیه ی زهراس
همین تنها برام مونده
ندارم ترسی از محشر
نگاه لطف زهرا هست
کسی که سوخت پشت در
به فکر سوختن ما هست
من هر جا حرفی از در شد
جلو تر از همه سوختم
با هیزم های پشت در
برای فاطمه سوختم
اگه اتیش گرفت اون در
نه از تاثیر هیزم بود
بنای این همه اتیش
همش از جهل مردم بود
همون در که قرار بودش
پناه فاطمه باشه
توی اون بی کسی تنها
سپاه فاطمه باشه
ولی از شدت اتیش
نشد واسش سپر باشه
نشد که مانع راهه
یه عده خیره سر باشه
ادای حق این روضه
فقط چشمای خونباره
اگه فضه خذینی گفت
بدون تقصیر مسماره
نوشتن بین دیوارو
در سوخته شرر افتاد
نه تنها فاطمه جون داد
پسر افتاد پدر افتاد
- دوشنبه
- 11
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 14:18
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
امیر آهمند


ارسال دیدگاه