یه گدا با بی نوایی ، اومده برا گدایی
می دونم من بدم اما ، تو خدایی تو خدایی
تو خدای مهربونی ، درد دل ها رو می دونی
اینو از همه شنیدم ، هیچ کسی رو نمی رونی
می دونی دلم سیاهه ، کوله بار من گناهه
فاصله بین من و تو ، تو خودت گفتی یه آهه
اشک و آه رمز وروده ، کار تو رحمت و جوده
اگه گفتم یا اللهی ، همه از لطف تو بوده
منم و یه قلب پر غم ، منم و یه اشک نم نم
من کی ام ، که میگم هر دم ، ذکر تو تموم عالم
عالمو تو آفریدی ، همه رحمت و امیدی
تو تموم اهل دنیا ، جز گناه از من ندیدی
از گناهِ چشم و گوشم ، از خطای عقل و هوشم
بگذر از تموم جرمم ، ای خدای پرده پوشم
ندارم چشم بهاری ، ندارم یه اشک و زاری
ای همه معصیت از من ، تو به رومَم نمیاری
مهربونیت بی نظیره ، دل به مهر تو اسیره
تا یکی میگه خدایا ، عاشقت برات می میره
چی شد اون ندای یارب ، چی شد اون ذکرِ روی لب
کجا رفت راز و نیاز و ، گریه های نیمه ی شب
من با این بارِ گناها ، جا ندارم بین خوبا
روسیاه روسیاهم ، از تو دور شدم خدایا
حالا قلب خسته دارم ، گره های بسته دارم
همراه کوه گناهم ، توبه ی شکسته دارم
حالا که پشیمونم من ، می بینی پریشونم من
من و ببخش ای خدایا ، هر چی باشه مهمونم من
ای تو از همه کریم تر ، از گناه همه بگذر
قسمت میدم خدایا ، حق زهرا حق حیدر
- سه شنبه
- 12
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 22:56
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد مبشری


ارسال دیدگاه