بند اول:
اون تنهاست
میدونه تنهایی چقدر دلگیره
اون تنهاست
میدونه که تنهایی دل میمیره
اون تنهاست
میسوزه و کنج خونش میشینه
مولا حیدر
بمیره نوکرت واسه غمت
مولا حیدر
میخونه نوکرت از ماتمت
مولا حیدر
می مونم همیشه پا علمت
مولای من علی
اقای من علی
ای نور روشن
شبهای من علی
بابا حیدر ،ببین اشکامو
هستی مرهم،واسه دردامو
بابای عالم
بند دوم:
یا حیدر
غم منو از این چشام میخونی
یا حیدر
دلم میخواد حرم بیام میدونی
یا حیدر
اگه همه برن برام می مونی
بابا حیدر
تویی تنها انیس و مونسم
بابا حیدر
واسه مهدی چقدر دلواپسم
بابا حیدر
منو تنها نزاری بی کسم
رنجوره این دلم
اقا نکن ولم
حسرت برا حرم
مونده توی دلم
پا بوسه تو، حاجت نوکر
دعوت کن تا،برسم مَحضَر
بابای عالم
- سه شنبه
- 12
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 22:59
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین اصغرپور


ارسال دیدگاه