چه دشت غریبی چه حس عجیبی از این سرزمین دارد عباس
دعای حبیبی
چو أمّن یُجیبی از ام البنین دارد
عباس
عجب نقش سیبی
نشان شبیبی به روی جبین دارد عباس
دل پر شکیبی
نخورده فریبی به اوج یقین دارد عباس
******
کلام پدر مانده هر دم به گوشش
ربوده نوای حسین صبر و هوشش
در این سرزمینی که بوی غم آید
گرفته لوای برادر به دوشش
یل شیر میدان ندارد هراسی
نگوید به اهل ستم التماسی
دلیرانه در باور لشکر آید
که از دشمن دون بگیرد تقاصی
چه دشت غریبی چه حس
عجیبی از این سرزمین دارد عباس
******
زمین بوی خون دارد اما نشانه
زمان بسته شمشیر همت به شانه
جوانمردی و غیرت و عشق یاران
روان گشته در جوی جان، عاشقانه
میانِ بدآهنگ تهدید باطل
به آنی که خون گشته با زر مقابل
به اوج وفا دست ردّ بر ستم زد
به تأیید عشقی که آکنده در دل
چه دشت غریبی چه حس
عجیبی از این سرزمین دارد عباس
******
به سوگند خونین قسم بسته عباس
به پنجه نیامِ دو دَم بسته عباس
در این عاشقانه زمان رشادت
سپاهِ ستم را به هم بسته عباس
اگر کربلا بوریا را کفن شد
غریبانِ خاکِ بلا را وطن شد
مرا حسّ و احوال میهن پرستی
به خاکی که ریشه زده در بدن شد
چه دشت غریبی چه حس
عجیبی از این سرزمین دارد عباس
******
کسی خاک خود را به دشمن نبازد
اگر جان دهد پرچمِ دل فرازد
به عشقی که بر مادر است بر وطن هم
حریم وطن طعمه دون نسازد
زمین وعدهگاهی به محراب عشق است
زمان در نگاهی به مهتاب عشق است
ببین سروری اقتدار وطن را
زمین و زمان محو پرتاب عشق است
چه دشت غریبی چه حس
عجیبی از این سرزمین دارد عباس
- چهارشنبه
- 13
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 1:49
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدرضا سروری


ارسال دیدگاه