رفتنی شده از این زمونه مولا
شده راحت از غم و غصه ی دنیا
بسته چشماشو غریبونه توو بستر
روز خوش ندیده دیگه بعد زهرا
کوفه شده پُره از غم ، پر زد امیر دو عالم
نشسته از غم مولا ، به چهره ی همه ماتم
«غریب عالم علی جان »
نفسش بریده دیگه نیمه جونه
غریبونه زیر لب روضه می خونه
واسه ی غم مدینه بی قراره
افتاده به یاد تشییع شبونه
توی مدینه چه ها شد ، شروع درد و بلا شد
به اهل خونه ی حیدر ، میون کوچه جفا شد
«غریب عالم علی جان »
حرمت خونه ی مولا رو شکستن
پهلوی و بازوی زهرا رو شکستن
قنفذ و مغیره پیش چشم مردُم
هر دوتا دستشو بین کوچه بستن
توو کوچه ها جگرش سوخت ، تموم دور و برش سوخت
امون از این همه غصه ، فاطمه با پسرش سوخت
«غریب عالم علی جان »
- پنج شنبه
- 14
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 19:51
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
عباس قلعه


ارسال دیدگاه