میره سوی مسجد.بانوای یازهرا
دلشکسته میخونه.اونماز آخر را
جانماز علی پرخون
شده عرش خدا محزون
آسمون زغمش گریون. ای وای
ازکینه ی عدو.فرقش شده دوتا
درماتم علی.محشر شده به پا
حیدر علی علی
شبای قدر اومد.پرشده توی عالم
درمصیبت حیدر.سوز و ناله وماتم
چشامون زغم مولا
میباره توی این شبها
روضه خون حضرت زهرا زهرا
گریه میکنه بر.حال غریب تو
امشب رواشده.ام یجیب تو
مولا علی علی
توو بستره مولا.گریه میکنه زینب
ازغم پدرجونش.اومده به روی لب
چشاشه شبیه دریا
می بینه که دیگه بابا
داره میره پیش زهرا
وای ازغم علی.زینب پریشونه
مثله سر بابا.چشماش پره خونه
حیدر علی علی
- پنج شنبه
- 14
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 21:5
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
ابوذر رئیس میرزایی


ارسال دیدگاه