• پنج شنبه 16 مهر 05


در مدح علی علیه السلام -(آنکه بر خوبان و بر مردان عالم شاه بود )

837

آنکه بر خوبان و بر مردان عالم شاه بود 
جان او خورشید و رویش هم بسان ماه بود 
. 
مرتضی بود آنکه پایش هم سر قاف کمال 
طلعت و غُربش هم اندر خانه ی الله بود 
. 
از غم بیچارگان هرگز نیاسود او دمی 
درد و رنج بی شمارش زاین سبب جانکاه بود 
. 
مردمی هایش به دوران را کسی پاسخ نگفت 
گوش پاسخگوی او گویا که قعر چاه بود 
. 
ذوالفقارش در کمر اندر غلاف مهر بود 
دست او پیوسته با دست خدا همراه بود 
. 
کوهی از امیال نفسانی نهادش پشت پای 
هیبت دنیایی اندر چشم او چون کاه بود 
. 
بس محقّر بود این دنیا مر او را در نظر 
بی نیاز از ثروت اندوزیّ و کسب جاه بود 
. 
خنده ای زد بر شهادت تا بدیدارش رسید 
او شهادت را چنان گویی که خاطر خواه بود 
. 
از حصار لفظ اگر بیرون نگردد کلک من 
چون کند وصف آنچه کاو را جمله در درگاه بود 
. 
در فراقش بند شد «الیار» را نای نفس 
آنچه آمد از نهادش ناله ای از آه بود 
. 

  • شنبه
  • 19
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 13:43
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران