ای خدا بردم اگر طاعت تو
هست بر گردن من منّت تو
ور گنه کردم و در تقصیرم
حُجّت توست گریبانگیرم..
بنما رحم و ببخشا گنهم
که به درگاه تو من روسیهم..
روز، خوش نیست جز از خدمت تو
زآنکه جانبخش بوَد طاعت تو
نیست خوش جز به مناجات تو، شب
شور شب هست ز یا رب یا رب!..
جز به مهر تو دلی خُرّم نیست
بی تو سرمایۀ دل جز غم نیست..
معصیتها چه نهانی چه عیان
به تو یا رب نرسانند زیان
نیز سودی نبری از حسنات
که تو را نیست نیازی در ذات
زآنچه ای دوست تو را نیست ضرر
عفو فرما و نما صرف نظر..
حسناتم به محبت بپذیر
دیده از معصیت من برگیر
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:50
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمدحسین بهجتی


ارسال دیدگاه