باز آمدم تا بیابم، دردآشنای دلم را
باز آمدم تا ببینم، ویرانههای دلم را
از هرکه جز تو گسستم، صد بار در خود شکستم
فرصت بده تا بسازم، از نو بنای دلم را
هستم اسیر تباهی، جا ماندهام در سیاهی
از دست دادم الهی، بی تو بهای دلم را
تنها تو نِعمَ الحبیبی، تنها تو نِعمَ الطبیبی
تنها خودت میشناسی، درد و دوای دلم را
هرچند غرق گناهم، اما تویی تکیهگاهم
دلخوش به اینم که این عشق دارد هوای دلم را
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 3:1
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد حسن مهدویانی


ارسال دیدگاه