شب_قدر اومدو بازم، چشامون خیسه بارونه
به غیر تو کسی حال ،گنهکارو نمیدونه
ببین بندت پُرِ درده ، گناه بیچارمون کرده
نمونده راهی جز اینکه، به آغوش تو برگرده
گرفتارم گرفتارم گره اُفتاده توو کارم
باید از خرمن لطفت دوباره توشه بردارم
به امید خدا امشب کار و بارم ردیف میشه
ایشالا این گنهکارم با خوبا همردیف میشه
تو سختیهای این دنیا ، هوای بندتو داری
اصن هر چی بدم باشم ، منو تنها نمیذاری
تو گفتی که دوسم داری ، بیا پیشم کارت دارم
ولی من بی ادب بودم ، همش رفتم پی کارم
دیگه چی بهتر از اینکه، خدا همراه مظلومه
خدا با ماست آی مردم ، دلا آرومه آرومه
اگه میبینی این روزا ، سپاهِ دشمن آوارس
بدون کارِ خدامونه ، خدا قطعا همه کارس
خدا رهبر رو دوست داره ، خدا کشور رو دوست داره
خدامون گریهکنهای ، یل خیبر رو دوست داره
.
.
.
بمیرم واسه اون مردی که توی بستر اُفتاده
نگو توو مسجد کوفه بگو توو کوچه جون داده
همون روزی که توو کوچه، جلوش زهرا زمین افتاد
همون جا بود همه دیدن امیرالمومنین افتاد
بمیرم واسه اون مردی ، که سی ساله دلش خونه
شب آخر شد و داره ، وصیت نامه میخونه
شاعر محسن بصیری
- شنبه
- 9
- خرداد
- 1405
- ساعت
- 1:2
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه