نذر نگاهت
سرمان گرمِ عطش بود ، که باران آمد
ابر رحمت به سر خاک بیابان آمد
کنج این خلوتِ سرمازده میلرزیدیم
که نگاه تو به امداد زمستان آمد
تلخیِ کام همه با دَم تو شیرین شد
تا به لبها عسلِ ذکر `حسن جان” آمد
تا فضای دهن از نام همه خالی شد ...
گلِ ذکر تو به مهمانیِ گلدان آمد
تا که دیدند گدای توام و خاک نشین
دیدم از سمت تو قالی سلیمان آمد
افتخار است ، که در خانهی تو پادریام
همه جا جار زدم خاک درِ عسکریام
ای که قلبم شده با عشق تو آرام ، سلام
به شما میدهد این سائل گمنام ، سلام
به شکار دل من آمدی و صید شدم
پس به تو میدهم اینجا وسط دام ، سلام
آمدی میکده را مست قدومت کردی
همنوا با
- چهارشنبه
- 4
- بهمن
- 1396
- ساعت
- 23:09
- نوشته شده توسط
- ایدافیض









ما دیده به راه دلبری مه روئیم





