این من و این حالِ پریشانی ام
عابرِ این کوچه یِ بارانی ام
موجم و بر صخره سَری میزنم
من زِ تو لبریزم و طوفانی ام
آی جنون زود نجاتم بده
مانده در این حیرت و حیرانی ام
دست به رقص آمده ام با قلم
تا تو شدی شمعِ غزل خوانی ام
نام تو را گفتم و آتش شدم
شهر شده پُر ِزِ چراغانی ام
شهپرِ جبریل در آورده ام
شام شما هست و سَر آورده ام
بَه چه شبی عشق سحر کرده است
پشتِ درِ میکده سر کرده است
عقل اگر رفت به غارت چه باک
عشق از این کوچه گذر کرده است
آمده جبریل و زمین را خودش
با گُل و آئینه خبر کرده است
پشتِ درِ خانه یِ سادات باز
صحبتِ یک ماه پسر کرده است
بر درِ این خانه گدا قیمتیست
هرکه گدا هست نظر کرده است
قبله ای
- جمعه
- 11
- آبان
- 1397
- ساعت
- 13:55
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور















