ذکر صلوات
من بهر شفا دوا طلب میکردم
تا رو به سوی طبیب خود آوردم
پیری ز ره آمد و مرا ذکری گفت
زان پس صلوات است دوای دردم
- سه شنبه
- 2
- آذر
- 1400
- ساعت
- 08:44
- نوشته شده توسط
- حاج مرتضی محمودپور
ذکر صلوات
من بهر شفا دوا طلب میکردم
تا رو به سوی طبیب خود آوردم
پیری ز ره آمد و مرا ذکری گفت
زان پس صلوات است دوای دردم
حرکت_کاروان_امام_حسین_ع_از_مدینه
آهسته تر ارباب، زینب بی قرار است
ششماهه اصغر کودکِ تو شیرخوار است
مقتل به مقتل روضه ها در پیش دارد
بهرِ علیِ اکبرت غم بیشمار است!
#هستی_محرابی
@Asharemehrabi
#صلی_الله_علیک_یا_امیرالمومنین_ع
#صلی_الله_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_س
بعدِ احمد که بوَد عزتِ نامش دختر
فخر دارد به علی گشته به زهرا همسر
من دو جا نورِ خدا را به تجلّی دیدم
یکی در صورتِ زهرا وُ یکی در حیدر!
#هستی_محرابی
ما پیرو پهلوان خیبر شکنیم
با یاری حق پشت عدو می شکنیم
در پاسخ دیوانگی اسرائيل
با موشک خود زمین آن شخم زنیم
السلام علیک یا شمسالشموس
یا علیبن موسیالرضا (ع)
یا حضرت سلطان به مقامت صلوات
بر مبداء و بر حسن ختامت صلوات
از باب جواد آمدهام سوی شما
راهم بده آقا به مرامت صلوات
یاامیرالمومنین(ع)
اتمام اعتکاف دلم شور میزند
در موقع مطاف دلم شور میزند
تاسالبعدصحننجفدرحریمامن
گرد تو در طواف دلم شور میزند
◾ماه گرفته
◾نماز آیات بخوانید
◾سپسروضه
بغضی رسید بین گلو آهمان گرفت
دربین کوچه خصم سر راهمان گرفت
دیدید مه چگونه گرفت پس بگویمت
یک ضربه زد به مادرمان ماهمان گرفت
حیدر امیرالمومنین
با نام علی بر دو جهان مینازم
در راه علی هستی خود میبازم
من حیدریم غدیریم خیبریم
با عشق علی آخرتم میسازم
قيامت بي حسين غوغا ندارد / شفاعت بي حسين معنا ندارد
حسيني باش که در محشر نگويند / چرا پرونده ات امضاء ندارد
آبروي حسين به کهکشان مي ارزد ، يک موي حسين بر دو جهان مي ارزد
گفتم که بگو بهشت را قيمت چيست ، گفتا که حسين بيش از آن مي ارزد . . .
.
ماه خون ماه اشک ماه ماتم شد / بر دل فاطمه داغ عالم شد
.
اي وجودت عشق را معناي حسين / عالمي يک قطره تو دريا حسين
.
پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي کشيدوگفت:که ماه محرم است
گفتم : که چيست محرم ؟ باناله گفت : ماه عزاي اشرف اولادآدم است
.
.
اردوي محرم به دلم خيمه به پا کرد / دل را حرم و بارگه خون خدا کرد . . .
.
محرم آمد و ماه عزا شد / مه
یا جده ی سادات در دار مکافات
بنما تو شفاعت با گوشه ی چشمات
عید نوروز است و آغاز بهار
می رسد بر گوش از دشت و دیار
صوت زیبای قناری، چلچله
نغمه بلبل ز شوق لاله زار
سوز و سرمای زمستان شد فنا
کوه برفی شد دوباره سبزه زار
آن درخت خشک دیروز را نگر
گشته امروز پرشکوفه، برگ دار
عید یعنی آنکه بی جان جان گرفت
عید یعنی بازگشت روزگار
عید، مصداق معاد است ای بشر
کو که پند گیرد کجاست آن هوشیار؟
حَیّ و مَیّ و بود و نابود دست اوست
او خداوند است و صاحب اختیار
هرکه گفت کی مرد دوباره زنده شد؟
غافل است از قدرت پروردگار
زین تحول ها کیان عبرت بگیر
شک و تردید را بنه دیگر کنار
کیان
شهادت حضرت زهرای اطهر(س) را به کلیه شیعیان تسلیت عرض مینمایم
شیعه به عزای فاطمه (س) محزون است
یک دیده به اشک و دیده ای در خون است
ظلم و ستمی که شد به دخت احمد
هر کس که فراموش کند مغبون است
سراینده : عباس پناه
www.shereno.com/3534
قیامت در قیامت بی قرار است
ازیرا عرصه جولانگاه یار است
به هر سویی نظر، اندازد عباس
قیامت در قیامت آشکار است
شاعر : امین مقامی
به مناسبت حوادث اخیر کشورهای اسلامی
باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است
مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است
بحر آرام دگر باره خروشان شده است
ساحل خفته پر از لولو مرجان شده است
دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است
با شماییم شمایی که فقط شیطانی است
(دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است)
با شماییم که خود را خبری می دانید
و زمین را همه ارث پدری می دانید
با شماییم که در آتش خود دود شدید
فخر کردید که هم کاسهء نمرود شدید
گرد باد آتش صحراست بترسید از آن
آه این طایفه گیراست بترسید از آن
هان! بترسید که دریا به خروش آمده است
خون این طایفه این بار به جوش آمده است
صبر این طایفه وقتی
دو بیتی های زیبا در باب: قیامت/مرگ/قبر/امیرالمونین/امام حسین از مصطفی آزادوار
هرچه در دنیا کنی در قبر خود پیدا کنی
هرچه در عالم نهی درآخر,هویدا کنی
حضرت احمد بگفتا گر که باشی با علی
در شب اول به قبرت حوریان شیداکنی
-
وای برآن لحظه که در قبر استغفار شد
دسته ما کوته ز دست دلبر غفار شد
درجهان ظلمت نمودیم و دِرُؤخواهیم کرد
دلخور از اعمالمان آن حیدرکرار شد
-
عمرها دادم به تو گویا که احوالت چه شد؟
شدسراشیبی قبرت گو که اعمالت چه شد؟
متکی بودی به اموال و عیال و زندگی؟
حال، وانفسای قبری گو که اموالت چه شد؟
-
شیعیانی که به عشق حیدری دیوانه اند
درقیامت جام حوض کوثری پیمانه اند
دررکاب حی
سلام آقا....
برقبله وبرحج فقیران صلوات
برحضرتسلطانخراسانصلوات
مهمانکریمانشدنازلطفرضاست
برسفره احسان کریمان صلوات
ماچله نشین شب یلدای حسینیم
ماتم زدگان غم عظمای حسینیم
ماغرق عزای پسرفاطمه هستیم
ماتابه سحرمحو تماشای حسینیم
سه دو بیتی در مدح آقا امام زمان
هر چه کردم تا بگویم مهدیا از خصلتت
همچو چوبی مات ماندم از جلا و صولتت
گرکه خواهی وصف توبااین قلم,نتوان کنم
دسته من لکنت کند با دیدن این هیبتت
(------------------)
دل زدم بر کوچه ها تا دیده ام را وا کنی
تا به خورشید سر انگشتت دلم دریا کنی
کی؟کجا طی میشود این دوری بلبل ز باغ
آرزو آیی روی در آن بقیع نجوا کنی
(------------------)
از زمانی که دلم عاشق مهدیست,چو بیکار شدم
از حروف جیم و دال و آ و یا همچو مه زار شدم
خوشبحال پیر مستان که چنین از دل نوشت
((چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم))
چقدر ساده و راحت ز چشمت افتادم درست پیشه نگاهت ز چشمت افتادم
ز هم گسسته دلم همچو لشکرت آقا تو را به جان عزیزت ز چشمت افتادم؟
کربلایی مرتضی حضرتی
لطفا نظرتون درمورد این شعر برام بنویسید
زمزمه با امام رضا(ع)
پر زد دل من ز مشهدت، سوی حسین
من می شنوم ز مرقدت، بوی حسین
دانم که کلید کربلا، دست شماست
از لطف رضا مشرّفم، کوی حسین
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
ای نور خداوند مبین در ظلمات
وی آن که توئی آل علی را جلوات
گفتم به دلم چه هدیه داری امشب
گفتا به گُل چهرۀ مهدی صلوات
چند دوبیتی
گریه ی روی نی ات مشکوک است
ساز عاشق کشی تو کوک است
این همه سنگ برادر تو مگو
قبله ی روی ات اخا متروک است
قلب دشمن ز جفا سنگ شده
ریش هایت چقدر رنگ شده
آمدی بوسه به رویم بزنی
پایه ی نیزه پدر لنگ شده
کوفه و شام مرا می آزرد
فحش و دشنام مرا می آزرد
داخل شهر برادر جانم
مرد بر بام مرا می آزرد
سروده جعفر ابوالفتحی
هستم گداي سفره ي شاهانه ي رباب
ايل و تبار ِ من همـــــــــه ديوانه ي رباب
اي پرچم و كتيبه شمـا شاهــدم شويد
هــــــر هفته آمدم به "عزاخانه ي رباب"
شاعر : رضا قربانی
ميان مكه غم ها گشته برپا
منا شد محشري مهدي زهرا
برس ديگر كه بيتاب تو هستيم
بيا تا بركني ظلم و ستم را
شاعر: هاتف حسن زاده
تو ساقیِ عشقِ عالمینم هستی
قلبِ حسن و جانِ حسینم هستی
ایثارِ وجود تو مرا عاشق کرد
تو نورِ حدیثِ ثقلینم هستی
شاعر : هستی محرابی
بر روحِ پیام آورِ رحمت صلوات
برهانِ خداوندِ حقیقت صلوات
ذکرِ لبِ دنیایِ خلایق این است
بر باغِ گُلِ مِهر و مودّت صلوات!
شاعر : هستی محرابی
دوباره جمعه وُ دلتنگیِ یار
دوباره بیقراری های تکرار
گل نرگس کجایی کی میایی
بیا شد بارِ هجرانت چه دشوار !
شاعر : هستی محرابی
مهربانا صبح سرگردانِ توست
هر چه هستی در کفِ فرمانِ توست
ماه و خورشید و زمین و آسمان
جمله در آینه ی عرفانِ توست!
شاعر : هستی محرابی
تا محو شود نامِ تو از روی زمین
این بار تو را موشک ما کرده کمین
یا گورِ خودت گم کن و از اینجا رو
یا اینکه بمان موشک و خمپاره ببین
شاعر : هستی محرابی
ای فرقه ی دون فطرت و بی هویتِ جانی
ای قومِ جفا گستر منفورِ جهانی
ای خار و خسِ رانده شده از همه عالم
وقت است رَوی فاتحه ی خویش بخوانی !
شاعر : هستی محرابی