مرا در دل ز تو صد بارگاه است
تمنای من از تو یک نگاه است
قبولم کن که باشم نوکر تو
که هر کس نوکرت شد پادشاه است
***
دلم را با محرّم آشنا کن
مرا در کوی عشق خود رها کن
به پاس نوکری در آستانت
شبی مهمان خود در کربلا کن
***
کجا مهر تو بر عالم فروشم
بده شوری که چون زمزم بجوشم
من امشب آمدم تا اذن گیرم
برایت جامه ی ماتم بپوشم
***
بر قامت من لباس غم دوخته اند
در سیته ی من عشق تو افروخته اند
با تربت تو کام مرا بگرفتند
با اشک به من نام تو آموخته اند
شاعر : عابدین کاظمی
- شنبه
- 4
- آبان
- 1392
- ساعت
- 14:41
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض







دارالقرار عشق