یک نفر هست پر از سوز، پر از یا زینب
تک و تنهاست و در ناله که تنها زینب
به لبش هست میا،آه میا با زینب
داد از این کوفه از این شهر از اینجا زینب
آه از امروز ولی وای ز فردا زینب
***
آخرین لحظه ی او بود دعا کرد و گریست
ظرف خونین شد و از دست رها کرد و گریست
روی خود را به سوی کرببلا کرد و گریست
داشت با گریه مناجات خدایا زینب
***
عرق شرم من از آمدنت خونین است
ننگ بر کوفه که هر بیعتشان ننگین است
سرم از سنگ شکسته است و سرم پایین است
به من آتش زده اینجا چه کند با زینب
***
دارم امید که کار تو به اینجا نکشد
میکشم داغ تو تا اهل تو آن را نکشد
کار زینب به تماشا،به تماشا نکشد
یا برای سر تو کار به دعوا نکشد
وای
- یکشنبه
- 23
- فروردین
- 1394
- ساعت
- 06:54
- نوشته شده توسط
- محمد





