دلگیر، دلخسته، پریشان، راه رفتم
نوری نمی دیدم به سمت ماه رفتم
هم درد تنهایی ما بی او که می شد؟
قم بی حضورش شهرکی متروکه می شد
بر آب عصا را گر نمی زد دخت موسی
یک باره سیل بی امان می برد ما را
عکس حرم را روی سینه قاب کردم
قلب خودم را دور آن بیتاب کردم
آیین این آیینه ها مهمان پذیری ست
دیری ست آهم میهمان اوست دیری ست
بر جذبه های گنبدش دلداده خورشید
هرکس نخستین زائرش... همزاد خورشید
هر شاعری با لطف او مأجور باشد
در وصف او هر بیت، بیت النور باشد
بانو برایت شعر آوردم بخوانم
بگذار امشب تا سحر این جا بمانم
روز نخستین مهر تو دیوانه ام کرد
یادت می آید من همانم من همانم
می افتد از چشمانم
- یکشنبه
- 26
- شهریور
- 1391
- ساعت
- 16:19
- نوشته شده توسط
- علی
















مژده ای دل خواهر شاه خراسان آمده
