ای مه میلاد پاک احمدی
ای بهار ماهها خوش آمدی
با تو پایان می شود سوگ وعزا
تو مه الطاف حی سرمدی
- جمعه
- 18
- آبان
- 1397
- ساعت
- 04:07
- نوشته شده توسط
- اسماعیل تقوائی
ای مه میلاد پاک احمدی
ای بهار ماهها خوش آمدی
با تو پایان می شود سوگ وعزا
تو مه الطاف حی سرمدی
با سلام
داشتم توی اینترنت چرخ می زدم چشمم به این شعر خورد گفتم این شعر رو توی سایت امام هشت بزارم چون تعداد زیادی از مداحان سراسر کشور هر روز از این سایت بازدید می کنند و تعدد نظرات توی این سایت زیاده با خودم گفتم بازخورد نظر کاربران رو بگیرم ببینم نظر شما چیه راجع به این شعر کدوم قسمتهاش رو قبول دارید کدومش رو قبول ندارید.
دلم گرفت،سلام ای بزرگ منبرها
آهای اکبر ناظم ، آهای آذر ها
بریده ام چه قدر تن به اعتراف نداد؟
چه خوب شد به خدا عمرتان کفاف نداد
شما کجا و تماشای این زر اندوزی
بیان مرثیه با سبک های امروزی
شکست حرمت هیئت ، بهانه راه افتاد
زبان نوحه به سبک ترانه راه افتاد
سر دوراهی این عقل
به نام نامی یکتای اکبر به نام مصطفی آخر پیمبر
به نام مرتضی فتاح خیبر به نام گوهر دریای کوثر
به نام مجتبی فرزند حیدر به نام آنکه شدقرآن بی سر
به نام ساقی و سردار لشگر به نام اکبرو 6ماهه اصغر
به نام به نام یک یک گلهای پرپر به نام مسجدو محراب ومنبر
به نام جمله انوارمنور به نام آن _نفس_های مطهر
واما بعد از اینها السلام است که از بهرادب اول کلام است
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
ما رود مذابیم، بگویید به تیغ
ما شیشۀ عطریم، بگویید به سنگ
میآمد و سربهزیر و شرمندهٔ تو
با گریهاش آمیخت شکرخندهٔ تو
حُر بود اسیر، تا امیری میکرد
آن روز امیر شد، که شد بندهٔ تو
طفل از مادر جدا افتاده اینسان می شود
بازی دست پلیدی مثل ایشان می شود
کودکی ار می خلد خاری درون پای او
مادرش از درد او زار و پریشان می شود
وای اگر خاری به قلب کودک او می خلد
بی گمان دشمن از این کارش پشیمان می شود
ار خزان برگ گلی را زرد و بی جان می کند
در بهاران غنچه های تازه خندان می شود
اهرمن کوهی ز آتش بهر ما دارد ولی
با توکل بر خدا آتش گلستان می شود
دل که آزادست باک حبس و تعزیرش چرا
با صبوری های ما ویرانه زندان می شود
من کران این ((دو دریا)) در سمایش دیده ام
بعد ابر تیره اش هنگام باران می شود
رمز پیروزی ما نک همدلی و همرهی است
با دم یکجای ما تولید طوفان می شود
زان ((امین)) ای
توکه دلداده ی شهر جهادی
توکه آیینه ای از اجتهادی
-نفس-گرمیکشم اینست شعارم
همه با هم جهاد اقتصادی
نفس
نامه ات را خوانده ام با اشک و باران می روم
چون نسیمی بی صدا از این خیابان می روم
کوچه ها را مِه گرفت و از تو ردّی جا نماند
خشک شد دریای چشمم، در بیابان می روم
هر طرف تا می روم یادت صدایم می کند
غصه ها را می کند بیدار و ... گریان می روم
گفته بودی: چون بخواهی می نشینم پای تو
خواستم اما شکستی عهد و ... حیران می روم
حرف هایت نان داغی بود و قلبم یک تنور
از دهان افتاد نانت، سرد و لرزان می روم
در کنارت واژه ها خاموش و نطقم کور شد
در نبودت شعر می گویم، غزل خوان می روم
سایه ات افتاد بر دیوارِ دل، آوار شد
بر دلم پا می گذارم، سست و ویران می روم
مثل یک غنچه شکفتم چند روزی در بهار
در خزان چشم هایت برگ ریزا
آسمان صورت سرخی بخودش می گیرد
بادیه باز بخود هُرم عطش می گیرد
باز خورشید به این مزرعه دلسنگ شده
ابر هم با دل خورشید هماهنگ شده
از افق بار دگر خشم خدا می بارد
رعد و برق است، از این ابر صدا می بارد
مرگ در سایه ی این ابر نهان شد اینجا
آسمان بار دگر نورفشان شد اینجا
آتش از جانب بالا به زمین می ریزد
پسرم پیر شدم، بمب زمین می ریزد؟
باز از طاقچه ی خانه عروسک افتاد
سَرِ همسایه ی ما بود که موشک افتاد
آسمان مست شده، از چه زمین می لرزد؟
سقف بالا سر ما از چه چنین می لرزد؟
به گمانم پسرم، بار دگر جنگ شده
عرصه ی شهر دوباره به همه تنگ شده
بمب با موشک و خمپاره هماهنگ شده
و سلاح من و تو باز فقط سنگ شده
عرب امرو
گهگاه تنفسی به اوقات بده
رنگی به همین آینهٔ مات بده
من میدانم سرت شلوغ است ولی
گاهی به خودت وقت ملاقات بده
شد شیخ نِمِر از ستم خصم تو اعدام
علمدار کجایی
این نفس زکیه شده قربانی اسلام
علمدار کجایی
شعری در مورد سایت امام ۸ از جعفر ابوالفتحی
همدم اوقات مداحان امام هشت بود
مجمع و میقات دلبازان امام هشت بود
ماه تابان همه وب های شعر مذهبی
بین وب ها این مه تابان امام هشت بود
بین دریای همه اشعار ای شاعر همی
مجمع هر لولو و مرجان، امام هشت بود
شد بلای جان مداحان نبود شعر ناب
بهر هر مادح بلا گردان امام هشت بود
در همین دنیای وب گردی و اینترنت ببین
کشتی اشعار را فرمان امام هشت بود
سروده جعفر ابوالفتحی
ناگهان رفتی و ز هجرانت
گشت چشمان دوستانت خیس
گر چه پاشیده شد تنت اما
بدنت بود قابل تشخیص
رفتی و از غمت دو سه روز است
گر چه ما از دو عین می گرییم
طبق فرمایش امام رضا
ما برای حسین می گرییم
گر چه سردار بودی و رفتی
سرت از تن جدا نشد هرگز
به خداوندی خدا سوگند
بدنت جابجا نشد هرگز
پسر فاطمه ته گودال
با چه سختی و رنج جان می داد
دست و پایش تمام زخمی شد
جای تنگی حسین گیر افتاد
*****
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج
یا رب تو زظلم ظالمانی آگاه
بر مردم مظلوم تویی پشت وپناه
پیروز نما غزه را بر صهیون
لا حول ولا قوه الا بالله
کاش بیدارم کنی ، پایان دهی کابوس را
با حضورت زنده کن این مرده ی مأیوس را
یوسف گمگشته باز آید به کنعان ، ای خدا
بیشتر کن شعله ی امید این فانوس را
من چه میبینم؟ چه آمد بر سرت؟ ای نازنین
لاله کاری میکنی با خونت اقیانوس را
بس که بال و پر زدی و گُر گرفتی ، سوختی
درس عزت داده ای در شعله ها ، ققنوس را
پشت دنیا بشکند تا مثل تو آید به بار
میبرم تا ناکجا با خود همین افسوس را
آه از مام وطن ، آه از هجوم درد ها
دوست دارم سینه ی با امتحان مأنوس را
من به دَم هایی که سنگین است عادت کرده ام
کاش بودی تا ببینی این دَم محبوس را
با خودت من را ببر ، دریا به دریا ، موج موج
دوست دارم زندگیِ با خطرْ ملموس را
ا
گرچه شبیهِ وضعِ شهرِ خود وخیمیم
ما همچنان پابندِ آن عهدِ قدیمیم
تهران اگرچه مثلِ مشهد،مثلِ قم نیست
ما هم کنارِ سفره ی شاهِ کریمیم
شاهی که خود لقمه برای ما گرفته
ما نیز در کارِ غلامانش سهیمیم
عطرِ گلابش را گرفتیم...آنقَدَرکه
در پیچ و تابِ زلفِ او همچون نسیمیم
گفتند او باب الحوائج بوده و هست
ما همچنان محتاجِ جنّاتُ النَعیمیم
ضامن شده امشب براتِ کربلا را
از چه دگر در غصّه...در امّید و بیمیم؟!
ما را ازین پس کربلا رفته بدانید!
ما زائرانِ حضرتِ عبدُالعظیمیم
شاعر : عارفه دهقانی
با عرض تسلیت بر بازماندگان داغدار زلزله ی آذربایجان
منیم آی هم وطنیم! (ترکی)
گئنه دونیام بوزولور
گئنه احساسیمی آلقان سوزولـور
یئر آغیز آچدی نفس چکسین اؤزون دینجَتسین*
گؤردو داغ سینه سینه غم دوزولور
نـه اورکـلـر اوزولـور!
نه پتـک لـردن اؤتور
نه ده صاحیبسیز اینک لردن اؤتور،
بـاخـــارام آواریـلــــه اَل بـــه یـاخـا ویـرخیـنـانـا
یـانـارام قانـلی بیـلک لـردن اؤتـور
داغ اورک لردن اؤتور
منیـم آی هم وطنیـم!
منیم آی غصّه یه باتمیش بدنیم!
دؤزگیلن بیرده سولان اؤلکه میزه یاز گلسین
چیچگه دولسون اوغولسوز گزنیم
یاشیل اولسون کفنیم
* دینجَتسین = دینجلتسین
در سوگ حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)
امروز بُود رحلت آن عبد خدایی
آقای کریمی که نشان داشت ولایی
در آن حرمش عطر خوش سیب وزیده
ری مدفن او هست ولی کرب وبلایی
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
السلام علیک یا سید الکریم
تا که شابدُالعظیم رفتم من
بار دیگر دلم هوایی شد
در میان حریم زیبایش
کربلایی و کربلایی شد
شب جمعه عجب صفا دارد
صحن عبدالعظیم رفتن من
دل من کربلا ولی اینجا
مُحرم عِطر سیب گشتن من
خوش به حالت ضریح داری تو
در بقیع جدّ توست بی مرقد
خوش به حالت چه زائری داری
مجتبایت،غریب بی گنبد
"محمدمهدی عبدالهی"
یک بار دگر قدّ فلک تا شده است
خون بر جگر حضرت زهرا شده است
دانی که چرا به سر زده مهدی ما
توهین به حریم نور اعلی شده است
"محمدمهدی عبدالهی"
محکومیت هتک حریم رسول الله
یا رسول الله، نفس در سینه ام تنگ است
یا رسول الله، عدو قلبش پر از سنگ است
یا ابالزّهرا، به جنّت فاطمه گوید
یا رسول الله، جسارت بر شما ننگ است
محمدمهدی عبدالهی
یا رسول الله(محکومیت هتک حریم پیامبراعظم(ص))
داغ دیگر به قلب ارض و سما
هتک حرمت شده پیمبر ما
مهدی فاطمه به سر زده است
شده قلبش مثال کرب و بلا
"محمدمهدی عبدالهی"
محکومیت هتک حرمت مقام رفیع رسول الله
یا فاطمه دشمنان عجب نامردند
توهین به رسول حق به ناحق کردند
ای منتقم آل محمد برگرد
اینان به خدا ز دین احمد طردند
محمدمهدی عبدالهی
یا رسول الله(محکومیت هتک حریم پیامبراعظم(ص))
قصّه کوچه ناتمام است و
اشک غربت چکیده از هر سو
بار دیگر جسارتی گشته
فاطمه جان، سپر نما پهلو
"محمدمهدی عبدالهی"
محکومیت جسارت به مقام رسول خدا
دیگر به خدا طاقتمان تاب شده
انگار جسارت به شما باب شده
در ماتم هتک حرمت پیغمبر
مهدی به بُکا گوشه سرداب شده
"محمدمهدی عبدالهی"
در پی اهانت به مقام رفیع رسول خدا
یک روز، سقیفه، پشت در می آیند
یک روز، به کوفه، پشت سر می آیند
این بار پی هتک حریم احمد
با کینه و خشم، تشنه تر می آیند
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
یا رسول الله
نویسید، به روی دیوار دلم
ز عشقِ، رسول حق مشتعلم
شنیدم، جسارتی شد به شما
بمیرم، ز رویتان من خجلم
"محمدمهدی عبدالهی"
آن روز میان منبر خود به علی(ع) بد گفتند
دیروز به آهنگ رپ خود به نقی(ع) بد گفتند
هیهات، بیا یوسف زهرا که جسارت بالاست
امروز مقام نبوی را علنی بد گفتند
"محمدمهدی عبدالهی"
تمام تشنگي ام را به روي صفحه كشيدم
عطش نرفت اينجا و من دوباره دميـــــــدم
تمام دلــــــم بي صـــــدا آب شـــده بـــود
در انتـــــــها كه به وقت افطار رسيــــــدم
السلام علیک یا رسول الله
سینه ام از غم جانسوز شما تبدار است
ملت شیعه ایران به خدا بیدار است
منکر پست رسول مدنی را بر گو
مرتد است و به یقین عاقبتش بر دار است
"محمدمهدی عبدالهی"