توکه دلداده ی شهر جهادی
توکه آیینه ای از اجتهادی
-نفس-گرمیکشم اینست شعارم
همه با هم جهاد اقتصادی
نفس
- چهارشنبه
- 18
- خرداد
- 1390
- ساعت
- 06:19
- نوشته شده توسط
- نفس
توکه دلداده ی شهر جهادی
توکه آیینه ای از اجتهادی
-نفس-گرمیکشم اینست شعارم
همه با هم جهاد اقتصادی
نفس
نامه ات را خوانده ام با اشک و باران می روم
چون نسیمی بی صدا از این خیابان می روم
کوچه ها را مِه گرفت و از تو ردّی جا نماند
خشک شد دریای چشمم، در بیابان می روم
هر طرف تا می روم یادت صدایم می کند
غصه ها را می کند بیدار و ... گریان می روم
گفته بودی: چون بخواهی می نشینم پای تو
خواستم اما شکستی عهد و ... حیران می روم
حرف هایت نان داغی بود و قلبم یک تنور
از دهان افتاد نانت، سرد و لرزان می روم
در کنارت واژه ها خاموش و نطقم کور شد
در نبودت شعر می گویم، غزل خوان می روم
سایه ات افتاد بر دیوارِ دل، آوار شد
بر دلم پا می گذارم، سست و ویران می روم
مثل یک غنچه شکفتم چند روزی در بهار
در خزان چشم هایت برگ ریزا
آسمان صورت سرخی بخودش می گیرد
بادیه باز بخود هُرم عطش می گیرد
باز خورشید به این مزرعه دلسنگ شده
ابر هم با دل خورشید هماهنگ شده
از افق بار دگر خشم خدا می بارد
رعد و برق است، از این ابر صدا می بارد
مرگ در سایه ی این ابر نهان شد اینجا
آسمان بار دگر نورفشان شد اینجا
آتش از جانب بالا به زمین می ریزد
پسرم پیر شدم، بمب زمین می ریزد؟
باز از طاقچه ی خانه عروسک افتاد
سَرِ همسایه ی ما بود که موشک افتاد
آسمان مست شده، از چه زمین می لرزد؟
سقف بالا سر ما از چه چنین می لرزد؟
به گمانم پسرم، بار دگر جنگ شده
عرصه ی شهر دوباره به همه تنگ شده
بمب با موشک و خمپاره هماهنگ شده
و سلاح من و تو باز فقط سنگ شده
عرب امرو
شعری در مورد سایت امام ۸ از جعفر ابوالفتحی
همدم اوقات مداحان امام هشت بود
مجمع و میقات دلبازان امام هشت بود
ماه تابان همه وب های شعر مذهبی
بین وب ها این مه تابان امام هشت بود
بین دریای همه اشعار ای شاعر همی
مجمع هر لولو و مرجان، امام هشت بود
شد بلای جان مداحان نبود شعر ناب
بهر هر مادح بلا گردان امام هشت بود
در همین دنیای وب گردی و اینترنت ببین
کشتی اشعار را فرمان امام هشت بود
سروده جعفر ابوالفتحی
ناگهان رفتی و ز هجرانت
گشت چشمان دوستانت خیس
گر چه پاشیده شد تنت اما
بدنت بود قابل تشخیص
رفتی و از غمت دو سه روز است
گر چه ما از دو عین می گرییم
طبق فرمایش امام رضا
ما برای حسین می گرییم
گر چه سردار بودی و رفتی
سرت از تن جدا نشد هرگز
به خداوندی خدا سوگند
بدنت جابجا نشد هرگز
پسر فاطمه ته گودال
با چه سختی و رنج جان می داد
دست و پایش تمام زخمی شد
جای تنگی حسین گیر افتاد
*****
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج
کاش بیدارم کنی ، پایان دهی کابوس را
با حضورت زنده کن این مرده ی مأیوس را
یوسف گمگشته باز آید به کنعان ، ای خدا
بیشتر کن شعله ی امید این فانوس را
من چه میبینم؟ چه آمد بر سرت؟ ای نازنین
لاله کاری میکنی با خونت اقیانوس را
بس که بال و پر زدی و گُر گرفتی ، سوختی
درس عزت داده ای در شعله ها ، ققنوس را
پشت دنیا بشکند تا مثل تو آید به بار
میبرم تا ناکجا با خود همین افسوس را
آه از مام وطن ، آه از هجوم درد ها
دوست دارم سینه ی با امتحان مأنوس را
من به دَم هایی که سنگین است عادت کرده ام
کاش بودی تا ببینی این دَم محبوس را
با خودت من را ببر ، دریا به دریا ، موج موج
دوست دارم زندگیِ با خطرْ ملموس را
ا
گرچه شبیهِ وضعِ شهرِ خود وخیمیم
ما همچنان پابندِ آن عهدِ قدیمیم
تهران اگرچه مثلِ مشهد،مثلِ قم نیست
ما هم کنارِ سفره ی شاهِ کریمیم
شاهی که خود لقمه برای ما گرفته
ما نیز در کارِ غلامانش سهیمیم
عطرِ گلابش را گرفتیم...آنقَدَرکه
در پیچ و تابِ زلفِ او همچون نسیمیم
گفتند او باب الحوائج بوده و هست
ما همچنان محتاجِ جنّاتُ النَعیمیم
ضامن شده امشب براتِ کربلا را
از چه دگر در غصّه...در امّید و بیمیم؟!
ما را ازین پس کربلا رفته بدانید!
ما زائرانِ حضرتِ عبدُالعظیمیم
شاعر : عارفه دهقانی
با عرض تسلیت بر بازماندگان داغدار زلزله ی آذربایجان
منیم آی هم وطنیم! (ترکی)
گئنه دونیام بوزولور
گئنه احساسیمی آلقان سوزولـور
یئر آغیز آچدی نفس چکسین اؤزون دینجَتسین*
گؤردو داغ سینه سینه غم دوزولور
نـه اورکـلـر اوزولـور!
نه پتـک لـردن اؤتور
نه ده صاحیبسیز اینک لردن اؤتور،
بـاخـــارام آواریـلــــه اَل بـــه یـاخـا ویـرخیـنـانـا
یـانـارام قانـلی بیـلک لـردن اؤتـور
داغ اورک لردن اؤتور
منیـم آی هم وطنیـم!
منیم آی غصّه یه باتمیش بدنیم!
دؤزگیلن بیرده سولان اؤلکه میزه یاز گلسین
چیچگه دولسون اوغولسوز گزنیم
یاشیل اولسون کفنیم
* دینجَتسین = دینجلتسین
در سوگ حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)
امروز بُود رحلت آن عبد خدایی
آقای کریمی که نشان داشت ولایی
در آن حرمش عطر خوش سیب وزیده
ری مدفن او هست ولی کرب وبلایی
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
السلام علیک یا سید الکریم
تا که شابدُالعظیم رفتم من
بار دیگر دلم هوایی شد
در میان حریم زیبایش
کربلایی و کربلایی شد
شب جمعه عجب صفا دارد
صحن عبدالعظیم رفتن من
دل من کربلا ولی اینجا
مُحرم عِطر سیب گشتن من
خوش به حالت ضریح داری تو
در بقیع جدّ توست بی مرقد
خوش به حالت چه زائری داری
مجتبایت،غریب بی گنبد
"محمدمهدی عبدالهی"
یک بار دگر قدّ فلک تا شده است
خون بر جگر حضرت زهرا شده است
دانی که چرا به سر زده مهدی ما
توهین به حریم نور اعلی شده است
"محمدمهدی عبدالهی"
یا رسول الله(محکومیت هتک حریم پیامبراعظم(ص))
داغ دیگر به قلب ارض و سما
هتک حرمت شده پیمبر ما
مهدی فاطمه به سر زده است
شده قلبش مثال کرب و بلا
"محمدمهدی عبدالهی"
یا رسول الله(محکومیت هتک حریم پیامبراعظم(ص))
قصّه کوچه ناتمام است و
اشک غربت چکیده از هر سو
بار دیگر جسارتی گشته
فاطمه جان، سپر نما پهلو
"محمدمهدی عبدالهی"
محکومیت هتک حریم رسول الله
یا رسول الله، نفس در سینه ام تنگ است
یا رسول الله، عدو قلبش پر از سنگ است
یا ابالزّهرا، به جنّت فاطمه گوید
یا رسول الله، جسارت بر شما ننگ است
محمدمهدی عبدالهی
محکومیت هتک حرمت مقام رفیع رسول الله
یا فاطمه دشمنان عجب نامردند
توهین به رسول حق به ناحق کردند
ای منتقم آل محمد برگرد
اینان به خدا ز دین احمد طردند
محمدمهدی عبدالهی
محکومیت جسارت به مقام رسول خدا
دیگر به خدا طاقتمان تاب شده
انگار جسارت به شما باب شده
در ماتم هتک حرمت پیغمبر
مهدی به بُکا گوشه سرداب شده
"محمدمهدی عبدالهی"
در پی اهانت به مقام رفیع رسول خدا
یک روز، سقیفه، پشت در می آیند
یک روز، به کوفه، پشت سر می آیند
این بار پی هتک حریم احمد
با کینه و خشم، تشنه تر می آیند
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
یا رسول الله
نویسید، به روی دیوار دلم
ز عشقِ، رسول حق مشتعلم
شنیدم، جسارتی شد به شما
بمیرم، ز رویتان من خجلم
"محمدمهدی عبدالهی"
آن روز میان منبر خود به علی(ع) بد گفتند
دیروز به آهنگ رپ خود به نقی(ع) بد گفتند
هیهات، بیا یوسف زهرا که جسارت بالاست
امروز مقام نبوی را علنی بد گفتند
"محمدمهدی عبدالهی"
السلام علیک یا رسول الله
سینه ام از غم جانسوز شما تبدار است
ملت شیعه ایران به خدا بیدار است
منکر پست رسول مدنی را بر گو
مرتد است و به یقین عاقبتش بر دار است
"محمدمهدی عبدالهی"
تمام تشنگي ام را به روي صفحه كشيدم
عطش نرفت اينجا و من دوباره دميـــــــدم
تمام دلــــــم بي صـــــدا آب شـــده بـــود
در انتـــــــها كه به وقت افطار رسيــــــدم
ای زمین!
"مین"هایت را جای دیگری به لرزه دربیاور
با لرزه هایت"جان" آذربایجان را نخواهی گرفت
یک ملت
یک شکوه
همچون"کوه" پشت سر آذربایجان ایستاده است
آه ای روستاهای سبز
که در شب قدر"قدر " یافتید!
صبر شما
در زیر آوارها قد کشیده است!
خون ما
کمترین چیزیست
که در کنار انبان نان و خرما
برایتان میفرستیم
نکند قلبی نتپد
و غزلی
حسن مقطع نداشته باشد
التماس دعا امیدواریم که مسئولان کمی بهتر در اجرای
ساخت و باسازی آذربایجانی که در زمان های گذشته مبلوع
رنج و سختی دوران جنگ با روسیه بوده
امید واریم که حال نوبت به ما رسیده بتوانیم
به خوبی یاری رسانی به عزیزانمان
در آذربایجان بکنیم.
نوشته شد
ای ساقیا امروز دردرگاه تو نفس وهوی را می کشند
این حاجیان صف زده درروز تو بخل وحسد را می کشند
ای ساقیا ساغر پر از لبیک کن بر ریز برهابیلیان
این حاجیان درگهت زانو زاده گرگ طمع را می کشند
ای ساقیا از حلقه این کائنات دور می شوند قابیلیان
این حاجیان در گرد تو نشتر زده قابیل تن را می کشند
ای ساقیا این رمز قربانی شدن از بهر چه فرموده ای
این حاجیان همچون خلیل گریه زده قوچ تغابن می کشند
قلم برصفحه سرگردان عشقست
ودفترسفره دارخوان عشقست
یتیم شهرمکه شدپیمبر
همانکه صاحب قران عشقست
اگرگقتندابترکوربودند
که زهراگوهرتابان عشقست
کریم ودلنواز و دست ودلباز
حسن بانی هراحسان عشقست
وآن نامی که سرخط جنون است
حسینیم وای سرگردا عشقست
عجیبستاینکه بیملارست سجاد
دوای دردبی درمان عشقست
امام باقرآنعلامه دهر
دبیردانش آموزان عشقست
هرآنکس کزدست صادق آب خوردست
مریدمردباایمان عشقست
کلیدباب حاجاتست کاظم
خودش محبوس درزندان عشقست
رئوف ومهربان،آقاست مردم
علی موسیالرضا سلطان عشقست
جوانی ام فدای نوجوانش
جوادست وبلاگردان عشقست
دل ایرانینانشدهادی آباد
بمیرم خانه اش ویران عشقست
زحلمش شیع
چند روزِ یه مسافری داره میره به نینوا
داره میره بغل کنه قبر شهید کربلا
گریه و اشک نوکرا بدرقه ی راهش شده
هوایی کردن دلا چند روزیه کارش شده
هرکی دلش شکسته و اشک چشاش شده روون
داد میزنه ضریح برو سلام به آقام برسون
بگو که این نوکر بدِ که عمری از تو دم زدِ
خیلی دلش حرم می خواد اگه نیاد خیلی بدِ
چشم سرم محو ضریح اما دلم جای دیگست
دلم اسیر غربت قبر غریب مدینست
همه میگن که این ضریح برا شه بی کفنِ
الهی یک روز بخونن اینم ضریح حسنِ
التماس دعا - شاکرحق
يا من ارجوه بگويم،كل خير حاصل آيد
ايمن از شر باشد آنكس، دين و ايمان نايل آيد
ما مطيع خالقيم و عاشق دين مبينيم
رحمت حق در رجب مانند باران نازل آيد
شد عطا در ماه رحمت مولد كعبه علي
خير دنيا ، آخرت از جانب او حاصل آيد
رب زدني در دعا گوييم براي علم و ايمان
گر نباشد لطف رب ، هم نار و هم شر نايل آيد
كن تضرع در عبادت كبر را از خود رها كن
با تضرع ، التجاء ، انعام خالق نازل آيد
كي شود مومن در اين مه نا اميد از لطف يزدان
كفر نعمت گر كني هم دين و ايمان زايل آيد
قبلگاه مسلمين شد بعد مولود علي در بيت الاحرام
((حيدري)) دين نبي بي مرتضي بر ما چگونه كامل آيد
شاعر: مرحوم حاج حسينجان حيدري گرجي
اذان؛ گلبانگ زیبای عبادت
مرا تا اوجِ بودن می کشاند
قلم را جوهر بانگ موذّن
چنین سمت سرودن می کشاند
اذان وقتی که می گویند یعنی
جماعت! این صدای بی نیاز است
زمین بگذار هر کاری که داری
بگو باخود دگر وقت نماز است
عجب زنگار دل را می زداید
اذان دلنواز روز جمعه
وجودم نور می گیرد، می آیم
به میقات نماز روز جمعه
حماسه در حماسه، شور در شور
نماز جمعه میقات نبرد است
ببین سیمای شیطان در مصلّا
چنان برگی تکیده، زردِ زرد است
نماز جمعه یعنی عبد بودن
خلاصه نیست در گوشه نشینی
به دور از جامعه خلوت گزیدن
چه اسلامی! چه ایمانی! چه دینی!
نماز جمعه یعنی آی مردم!
جهان جولانگه یک گلّه گرگ است
همیشه یادمان باشد برادر
ک
کجاست عشق که با اشتباه، خوش باشیم
شبیه شعله به عمر تباه، خوش باشیم
کجاست برق که مانند ابر های بهار
به سر کشیدن یک جرعه آه، خوش باشیم
کجاست باد که مثل درخت های خزان
به دست خشک و سر بی کلاه، خوش باشیم
خیال برکه ی ما را به هم بریز! ای سنگ!
که ما چقدر به رویای ماه، خوش باشیم
که ما چقدر به جبر زمان برنده شویم؟
بیا به باختنی دلبخواه، خوش باشیم
بیا که در تب این راه های بی مقصد
شبیه قله ی "نا سر به راه" خوش باشم
نماز صبح به خفتن قضا نخواهد شد
اگر که تا به سحر با گناه، خوش باشیم
گناه به ؛ که سر سفره های "الا الله"
به نیم زمزمه ی "لا اله" خوش باشیم
شاعر:رضا شیبانی اصل
بعد از شب انتظار آمد بی تو
شوریده و بی قرار آمد بی تو
آقای غریب من که دلتنگ توام
یکبار دگر بهار آمد بی تو
شاعر:عبدالرحیم سعدی راد
درد خواهم دوا نمی خواهم
غصه خواهم نوا نمی خواهم
عاشقم، عاشق مریض توأم
زین مرض من شفا نمی خواهم
من جفایت به جان خریدارم
از تو ترک جفا نمی خواهم
از تو جانا جفا وفا باشد
پس دگر من وفا نمی خواهم
تو صفای منی و مروه من
مروه را با صفا نمی خواهم
صوفی از وصل دوست بی خبر است
صوفی بی صفا نمی خواهم
تو دعای منی تو ذکر منی
ذکر و فکر و دعا نمی خواهم
هر طرف رو کنم توئی قبله
قبله! قبله نما نمی خواهم
هر که را بنگری فدائی توست
من فدایم فدا نمی خواهم
همه آفاق روشن از رخ توست
ظاهری، جای پا نمی خواهم