در تب عاشقی شبی دیگر
می برم چشم روشنی دیگر
باز کن در که شعر آوردم
بیت هایی نگفتنی دیگر
به رسول خدا خبر بدهید
آمده پاره ی تنی دیگر
مادر یک امام شد نجمه
باب حاجات شد زنی دیگر
ماه ذی القعده اش خدا بخشید
عرش خود را به دامنی دیگر
آی بیچارگان کجا ماندید
که بنا گشته مأمنی دیگر
پر دلشوره ام امام رضا
در صف حشر بامنی دیگر
از دل نور نور آمده است
باز موسی به طور آمده است
هرچه که شبهه ها فراوان شد
پرسش سخت با تو آسان شد
عاقبت هم به دست بدخواهت
قله ی علم تو نمایان شد
هرکه با علم تو جدل کرده
آخر از کرده اش پشیمان شد
کافری در مناظره با تو
خوب با یک نظر مسلمان شد
با نگاه تو مرد سلمانی
فیض مِنّا گرفت و سلمان شد
و خدا مدح خاندانت را
آنقدر گفت و گفت قرآن شد
خواست مأمون که پادشاه شود
تویی اما کسی که سلطان شد
عرش در شأن بارگاهت بود
افتخارش نصیب ایران شد
عالم آل احمدی آقا
به خراسان خوش آمدی آقا
با همه عاشقان یک دله ات
ما دویدیم پشت قافله ات
نسل در نسل ما همه هستند
بند در بند اسیر سلسله ات
از نشابور رد شدی و هنوز
در دل سنگ هاست ولوله ات
هر کجای جهان اگر باشم
از دلم دور نیست فاصله ات
گاه هم ما گناهکاران را
یاد کن در قنوت نافله ات
از تو تنها عبا نمی خواهم
که بهشت است کمترین صله ات
وقت اذن دخول می مانم
و برای تو شعر می خوانم
در کنارت کلام یادم رفت
بار دیگر دعام یادم رفت
بیت دوم مرا ببخش آقا
هول بودم سلام یادم رفت
آمدم پیش تو که درمانی
دردهایم تمام یادم رفت
نه فقط درد من خودم را هم
بین آن ازدحام یادم رفت
در حریمت به سجده افتادم
در نمازم قیام یادم رفت
خیره بودم به نور گنبد تو
گردش صبح و شام یادم رفت
تو به قولت وفا کن آخر کار
من که عهدم مدام یادم رفت
کار قبر و قیامتم با توست
قول دادی شفاعتم با توست
خوش به حال کبوتران حرم
همگی جلد آسمان حرم
پیش از این گفته بودم از
لذت گم شدن میان حرم
قسمت می دهم به جان جواد
قسمت می دهم به جان حرم
خاک ما گوشه ای ز سفره ی توست
ما فقط خورده ایم نان حرم
کشورم امنیت اگر دارد
آرمیده است در امان حرم
سر همسایگی تو مشهد
شده شهر مدافعان حرم
داغ خوش غیرتان افغان است
برده تا آسمان فغان حرم
نام داران بی نشانی که
جانشان شد فدای جان حرم
دور لیلا چقدر مجنون است
نامشان تیپ فاطمیون است
- سه شنبه
- 29
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 00:25
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
ادامه مطلب