آفتابی که چنین چهره تابان دارد صد چو مه عاشق سرگشته و حیران دارد
پرچم سلطنت عشق برافراشت شهر کز شرف خاک درش فخر به کیهان دارد
آمد آن موکب مسعود که در عرصه عشق شهسواری است که دل داده، فراوان دارد
آفتابی ز سرا پرده عصمت بدمید که مه از شرم رخش سر به گریبان دارد
مرد میدان شجاعت، آن شیر ولی که نه اندیشد ز شمشیر و ز پیکان
سوی جانان برود سوخته جان هر که ز شوق سر نهد بر کف و تقدیم به جانان دارد
عاشقان را دهد از جلوه معشوق نوید زین تبسم که به لب آن گل خندان دارد
عید میلاد حسین نور دو چشمان علی است آن که بر چهره دو صد آیت یزدان دارد
شمع تابنده حق اوست که مشکات وجود جلوه از تابش آن شمع، فروزان دارد
پیفر
- دوشنبه
- 13
- خرداد
- 1392
- ساعت
- 16:29
- نوشته شده توسط
- یحیی




