باز شوق و باز عشق و باز شور
لحظه ها آکنده از عطر حضور
باز بوی سیب و رمز سروری
باز صبح سرخ و راز دلبری
پر شده هر کوچه از بوی بهشت
می دمد خورشید از سوی بهشت
قطره قطره جرعه جرعه دم به دم
اشک حسرت اشک شادی اشک غم
شهر مست از بوی پیراهن شده
دیده ی یعقوبی اش روشن شده
میرسد آنکه جهان در بند اوست
شادی دنیا به یک لبخند اوست
یک پسر از نسل احمد آمده
پاره ی قلب محمد آمده
آمده تا عاشقی معنا شود
نور چشم حضرت زهرا شود
آمده تا فرش را آذین کند
پاسداری از حریم دین کند
رمز و راز سوره های سجده دار
سرِّ "ما لا تعلمون" شد آشکار
آمده وجه خدا را رنگ و رو
ای ملائک بار دیگر "اسجدوا"
ای ملک، عشق و جنون را سر بگیر
فطرس!
- شنبه
- 10
- خرداد
- 1393
- ساعت
- 14:27
- نوشته شده توسط
- یحیی












