باز برون آمده ماه از نقاب
بس كن و بیهوده متاب آفتاب
زهره زهرا قمر آورده باز
از همه شوریده تر آورده باز
آمده ماهی كه هزار آفتاب
پیش بلندای حضورش شد آب
عرش خدا زیور از او یافته ست
ساقی ما ساغر از او یافته ست
آنكه شد افلاك گرفتار او
خواجه لولاك گرفتار او
آنكه رخش شعله شد آفاق را
خاك نشین ساخته نه طاق را
دیده گشود آن گل نیلوفری
پیش رخش شمس و قمر مشتری
چشم خدا محو تماشای او
سر و گرفتار بلندای او
ساقی میخانه ی دین آمده ست
عرش نشینی به زمین آمده ست
ساغر و پیمانه مهیا كند
یك دل دیوانه مهیا كند
تا كه صمیمانه به نامش كنیم
از سر اخلاص سلامش كنیم
فاطمه را نور دو عین آمده
پای بكوبید حسین آمده
بستر او دامن
- دوشنبه
- 16
- بهمن
- 1391
- ساعت
- 15:15
- نوشته شده توسط
- یحیی

